۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

ربودن گوی سبقت از اپوزیسیون سنتی و خودجوش


 پس از -به قولی- کودتای انتخاباتی سال هشتادو هشت و حضور طیفی به نام اصلاح طلب حکومتی در خارج از کشور، با توجه به شواهد و نتایج بدست آمده از انتخابات قهرمانانه  دوره یازدهم که همراه با برقراری مجدد ارتباط با دنیای غرب می باشد، میتوان اقرار نمود طیف مذکور در تسخیر فضای سیاسی خارج از کشور از طیف سنتی برانداز موفق تر عمل نمودند. این مسئله را می توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد و صرف نظر از امکاناتی که -با اتکا به مستندات- کشورهای غربی در اختیار آنان قرار دادند، نظر در این نوشته اشاره به بخش اجتماعی در مقایسه بین دو طیف سنتی و خودجوش و قشر اصلاح طلب می باشد. 
یکی از مشکلات عمده طیف سنتی در تاثیر گذاری بر اذهان عمومی، تفویض توان عقلانی و منطقی به کنش و واکنش های احساسیست که عمدتا ریشه درمصائب و موانع دوران مهاجرت و پناهندگی و یا جاگیری در کشورهای جدید محل اقامت آنان دارد. از طرفی مدت طولانی دوری از کشور و تا اندازه ای فاصله گرفتن از فرهنگ اجتماعی حاکم روز و دگرگونی های ناشی از گذر زمان بر فرهنگ و خواسته های مردم درون کشور نیز مزید بر علت شده است. فشارهای روحی و روانی ناشی از عوارض عوامل مذکور ناخواسته تاثیرگذار بر روند مشارکت و حرکت های جمعی قشر سنتی گردیده و آنان را تبدیل به افرادی زودرنج و حساس به مسائل و تا اندازه ای متوقع در حقوق از دست داده نموده است و در کل افرادی که احساسات آنان برنیروی عقلانی آنان حاکم و یا توام شده است. در مقابل طیف اصلاح طلب و و ابسته به نظام افرادی هستند که تا دیروز در مناصب مختلف حکومتی و اجتماعی با توجه به همراهی پیشینه دار با نظام از کلیه امکانات رفاهی برخوردار بوده اند و به همین علت هم در نگاره ها و خطابه های آنان کمتر اشاره ای به فقر و وضعیت معاشی سخت حاکم بر مردم گشته است و اگر هم اشاره ای شده به شکل ابزار تخریبی در برابر دولت نهم و دهم می بوده که ظاهرا یکی از ریشه های اصلی مخالفت آنان می بوده است. پس از خروج از ایران نیز با حمایت های خاص به سرعت و به آسانی به کشورهای دوم و سوم منتقل شده و با سرمایه های از پیش در اختیار داشته و یا حمایت مالی کشورهای غربی (بعضا هم حمایت مالی از درون نظام ) با مشقت های دوران مهاجرت و پناهندگی طیف برانداز خودجوش روبرو نبوده اند. از بدو خروج جایشان در خبرگزاری ها و پشت کامپیوترهای مجهز و میزهای کنفرانس ها و سمینارها بوده و نیازمند به انجام کارهای فیزیکی برای امرار معاش نبوده اند. لذا این افراد کمتر از نیروی احساسات تبعیت کرده و بیشتر پیرو سیاست های برنامه ریزی و مدیریت شده می باشند و در برخوردهای اجتماعی و ارتباطات و مناسبات از قوه تعقل و نیروی اعتدال دموکراتیک نمایشی برخوردارند.
هدف از نگارش این مطلب تنها اشاره به بخشی از جو حاکم بر فضای خارج بوده و اهم آن جلب نظر  طیف سنتی ، خودجوش و غیر وابسته در تغییر روش های اعمال شده و دعوت همگان به اتحاد برای متمرکز نمودن نیروها و امکانات به عنوان فاکتورهای ارزشمند برای پیروزی های آتیه می باشد.

۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

دوازده فروردین فریبی که مجاز به تکرارهست


دوازده فروردین هر سال یادآور یکی از بزرگترین حوادث تاریخ معاصر کشور ما محسوب می باشد. روزی که سرنوشت تاریخی کشور دستخوش تغییراساسی شد.روزیکه دنیای مدافع حقوق بشر آن زمان ناظر بر یکی از بزرگترین نیرنگ های تاریخی بر ملت ما با لباس رفراندم بود ولی دم بر نیاورد. روزیکه تب و تاب تغییر تنها با یک گزینه اجباری سیراب شد و آنهم جمهوری اسلامی بود. روزیکه تمام نیروهای انقلابی اعم از چپ و راست، دین دار و بی دین به تنها گزینه موجود پس از براندازی رژیم سلطنتی رای داد. که خود بعدی مجهول از ابعاد مختلف آن زمان هست و جای نقد و بررسی فراوان دارد. هیچ نیروی انقلابی نپرسید چرا باید به رفراندمی تن داد که جاصل آن یا جمهوری اسلامی هست یا نه ی که گویای هیچ نوع حکومت دیگری نیست؟این روزاز ابعاد مختلفی مورد نگرش و ارزیابی طیف های مختلف سیاسی کشورقرارمی گیرد. دراین باره تفسیرات و ارجاعات گوناگونی به مفهوم و کاربری واژه رفراندم شده و هر منبعی تلاش نموده به نوعی حقیقتی را کتمان نماید و آنهم حق طبیعی دزدیده شده مردم در تعیین سرنوشت خودشان می باشد. به عنوان مثال وقتی از آقای بنی صدرپرسیده میشود که چرا در برابر رفراندم سکوت کردید؟ ایشان پاسخ می دهند که اسلامی را که در پاریس وعده داده شده بود چنین و چنان نبود و بعدا آقای خمینی خلف وعده نموده است. البته این پاسخ برای ایشان وافرادی که مثل ایشان معتقد به نظام اسلامی بودند شاید موجه باشد ولی ایشان نگفتند چرا به واسطه اعتقاد خودشان به نظام اسلامی از حقوق سایر تفکرات در مقام آزادیخواه دفاع نکردند و دربرابر عدم وجود گزینه های مختلف جمهوریت سکوت اختیار کردند!!! ویا چرا بعدا در ائتلافی که شورای مقاومت ملی محصولش بود، جمهوری دموکراتیک مورد توافق ایشان قرار گرفت.
یا نیروهای چپ با جهانبینی غیر دینی چرا تن به چنین رفراندمی دادند که در مبانی اساسی ایدئولوژیکی با آن مخالف بودند؟ 
و سایر مخالفینی که امروز به نحوی در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار دارند و در آن روزگار نقش مشترک ایفا کردند.
به هر حال قرار گرفتن بیشتر نیروهای آن زمان در صف براندازان امروز تاکیدی بر فریب بودن رفراندم دوازده فروردین می باشد و هدف این نوشتار یادآوری زخم های کهنه جبهه براندازامروزنیست.
گذشته از مقدمه فوق خیلی مختصر و مفید سخنان آیت الله خمینی در بهمن ماه هزارو سیصد و پنجاه و هفت در بهشت زهرا را یادآوری میکنم تا با استناد به همان سخنان به این نتیجه برسیم که تکرار یک همه پرسی برای تعیین نظام حقیست که خود بنیان گذار نظام به ملت ایران در سی و چهار سال پیش عطا کرده. گذشته از اینکه تمامی قوانین عقلانی و حقوق بشری هم این حق نادیده ملت ما را تایید میکند. ایشان در صحبت هایشان در بهشت زهرا گفتند که :
ملتی که به رضا شاه رای دادندمختار سرنوشت خودشان هستند. رای آنها برای آنها قابل عمل است.
به چه حقی پنجاه سال پیش ازاین سرنوشت ملت بعد را تعیین میکنند؟سرنوشت هر ملتی به دست خودش هست (منظور زمان خودش هست)
نظریات ایشان از دید نگارنده نیز کاملا منطقی و قابل پذیرش هست و شاید لازم الاجرا. بدین معنا که هر چند دهه نوع سیستم با توجه به درخواست مردم مورد همه پرسی قرار گیرد.و مجددا با استناد به بخش دوم گفته ایشان، آیا ملت ما امروز محق هستند که از رای پدران خویش که متعلق به سه و نیم دهه پیش می باشد. تبعیت نکنند وخواهان برگزاری یک همه پرسی نوین برای تعیین نوع نظام باشند؟ آیا رهروان بنیان گذاری جمهوری اسلامی که همه خود را سرباز و فدوی ایشان میدانند حاضرند به گفته های ایشان عمل کنند؟


لینک مربوط به سخنان آیت الله خمینی(زمان1:20) در بهشت زهرا جهت استحضار و تایید مطالب


۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

کمیته موقت و شورای ملی



در طی یکسال و اندی که از فعالیت کمیته موقت شورای ملی میگذرد، روند دستیابی به مراحل نهایی تشکیل شورای ملی با فراز و نشیب هایی روبرو بوده است. انتقاداتی که بعضا با اهداف به سازی و گاها تخریبی، برحق ویا ناشی از سوء برداشت در برگیرنده اهم چالش های مورد نظرمی باشد. انتقاد بر مبنای اصول حقیقی و تحقیقی قابل بررسی می باشد وچنانچه بر مستندات و دلایل استوار نباشد نه تنها نقد محسوب نمی شود بلکه واژه تخریب را به خود اختصاص داده و موجب انحراف اذهان عمومی می گردد. برای نمونه :
یکی از انتقاداتی که بعضا به منشور شورای ملی گرفته میشود عدم وجود واژه براندازیست. که با استناد به آن شورای ملی را نهادی غیربرانداز معرفی می گردد وسبب ابهاماتی  برای برخی از هم میهنان گشته، جهت شفافیت واثبات بی اساس بودن چنین نظریه ای نکات مشروح ذیل قابل توجه می باشد:
بخشی از منشور: ما امضا کنندگان این منشور، همگام با هم میهنان آزادیخواه مبارز سرزمینمان، با درک شرایط حساس کنونی و خطراتی که صلح، امنیت و آسایش مردم ایران و یکپارچگی مرزهای کشورمان را بیش از پیش تهدید می کند، از همه نیروهایی که بر یافتن راهی به دور از خشونت و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید دارند، <<<<می خواهیم برای گذار دموکراتیک از رژیم جمهوری اسلامی>>>> و برقراری حاکمیت ملت ایران، در راه سازمان دادن نهادی ملی و دموکراتیک، به یکدیگر بپیوندند.
**** گذار از نظام جمهوری اسلامی آیا به معنای نفی کلیت و براندازی نظام نیست ؟

بخشی از منشور: هدف از برپایی شورای ملی، دستیابی به شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم وعادلانه با پیروی از ماده۲۱بیانیه جهانی حقوق بشر[۱] و اعلامیه۱۵۴نشست شورای بین المجالس [۲]، همراه با نظارت نهادهای جهانی بی طرف مانند سازمان ملل متحد، به منظور انتخاب نمایندگان مردم در مجلس موسسان، <<<جهت تدوین قانون اساسی نوین ایران و برگزاری همه پرسی برای تعیین نوع نظام و تصویب قانون اساسی نوین، توسط مردم ایران است. 
**** آیا تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نوع نظام توسط مردم مستلزم براندازی نیست؟

نمونه های فراوانی از این دست انتقادات در طی یکسال گذشته مطرح شده که اکثرا غیر مستند و عاری از جنبه های تحقیقی بوده.عملکردهای کمیته موقت نیز از انتقادات مصون نماند واز زندگی خصوصی اشان تا عمومی ترین فعالیتشان زیر ذره بین اذهان بیدار پیگیری شد وهمانگونه که پیش تر مطرح شد بعضا قابلیت بررسی نیز داشته است. وظیفه اصلی کمیته موقت فراهم نمودن بستر برای ایجاد شورای ملی بوده است و کمیته مذکوررا نمیتوان با شورای ملی و اعضای منتخب و دائم این شورا در یک مقام قرار داد و با ایجاد ارتباط ذهنی جهت به ابهام بردن کلیت شورای ملی به انتقادات وارده به کمیته موقت استناد کرد. چنانچه از طرف دست اندرکاران و فعالان شورای ملی مطرح شده کمیته موقت در مرحله تشکیل شورای ملی منحل می گردد. ومیتوان این مرحله را نقطه پایان انتقاداتی دانست که نسبت به عملکرد کمیته موقت وجود داشته و یا دارد. 

 با توجه به مرحله شکل گیری شورای ملی و گذر از آنچه کمیته موقت نامیده شد، منطقیست که نظرات به سمت نحوه تشکیل وعملکرد شورای ملی معطوف گردد . یعنی نگاه به سمت پیش رو نه پشت سر.کمیته مزبور با تمام توان اجرایی و نقاط ضعف و مثبت مسئولیت خود را به نقطه پایانی رساند و شاید جا داشته باشد باورمندان به شورای ملی در نقش منتقد در کنار انتقاداتشان از تلاش های کمیته مزبورقدردانی نیز داشته باشند. عملکرد کمیته موقت در به انجام رساندن مراحل نهایی ایجاد شورای ملی با تمام چالشها سزاوار توجه مثبت نیز می باشد. هر چند که جامعه سیاسی ما اصولا علاقه ای به نگرش از زاویه مثبت به قضایا ندارند.
 چنانچه اعتقاد بر آنست که شورای ملی یک فرصت مناسب برای ملت و جامعه مبارز ایرانی درمسیر گذرازشرایط امروزی کشورمان می باشد، تنها با مشارکت خرد جمعی می توان انتظار یک نهاد ملی عاری از اشتباه و انحراف را متصور شد .
  
 درآخرگفتگوی آقایان شاهزاده رضا پهلوی و شهرام همایون را که حاوی نکات مهمی می باشد به عنوان مکملی برای مطلب ارائه می کنم. امید است مورد استفاده قرار بگیرد. http://www20.zippyshare.com/v/96520859/file.html#.UU60eimVxqE.facebookp
  

۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه

مخالفان و نهادهای اتحادی نوظهور

یکی از رویکرد های مثبت مخالفان نظام در شرایط امروز پیمایش مسیرهای عملی تر و راهکارهای متعادل تر از گذشته در راستای همگامی و اتحادی نوین با خاستگاهی متکی بر سه دهه مبارزه می باشد. برای تایید صحت این ادعا کافیست به فضای سیاسی موجود در صفحات مختلف اینترنت و گردهمایی هایی که در فضای حقیقی رخ میدهد، مراجعه شود. صرفنظرازحضور ممتد نگرش های سنتی افراطی، تجمعات فضای حقیقی غالبا متشکل ازرنگین کمانی از گرایشات سیاسیست که دال بر تمایل مخالفان برای به بایگانی سپردن نگرش های سیاه و سفید گذشته می باشد.یکی دیگر از ظواهر تاییدی گرایشات ملی مورد اشاره، شوراها و تشکلات گوناگونیست که درراستای یکپارچه سازی بوجود آمده است. ضمن اینکه در کنار نگرش مثبت مشروح تئوریهای مبتنی براهداف قدرت طلبانه یا مشابه دربرخی از مجمع های اتحادی یا ائتلافی را نیز نمیتوان انکار کرد
درراستای موضوع نوشتار دو نکته از موارد قابل مشاهده در مسیر امروز اتحاد مورد توجه قرار داده شده که به آن پرداخته شده است. یک: شفافیت به ویژه در بخش مالی. دو: مشارکت خودجوش و نظارت کننده
نظربه ارتباط کاملا مستقیم کنشهای سیاسی با سرنوشت ملت و کشورو نیز اهمیت مشارکت فرد فرد جامعه ایرانی بعنوان اهرم های اجرایی اصلی وپشتوانه های اعتباری به هرپدیده ملی، طبعا تطابق راهکارها و ادعاها با عملکردها،به عنوان الگوهای وزینی درکفه های ترازوی سنجش ملی وفاکتورهای مهم در گزینش مسیراز سوی عوام درنظرگرفته میشوند. یکی ازمحصولات تطابق مورد اشاره به نوعی شفافیت میباشد که نقش بسزایی درجلب اعتمادسازی ملی دارد و به طور متوالی از جانب افراد مستقل و جامعه ناظربرامور به دست اندرکاران مسائل سیاسی سفارش می گردد
 چنانچه واکنشهایی را که در برابر رویدادهای اخیر صورت گرفته، بازنگری نماییم، در می یابیم که یکی از نکات حساسیت زا و مورد توجه  برای مخاطبان و ناظران مردمی منابع مالی جریانات فعال میباشد .
   پس از کنفرانس واشنگتن و نشت بنیاد اولاف پالمه در سوند ابهامات مالی چنان حسایست زا گردید که مسئولین برگزارکننده نشست های مذکورناگزیر به پاسخگویی شدند. بعنوان مثال در مورد کنفرانس سوئد یکی از مجریان اصلی کنفرانس در پاسخ به ابهامات موجود، حامیان منابع مالی را تعدادی از بازرگانان و متمولین میهنمان معرفی نمودند که با توجه به مسائل امنیتی  ترجیحا و منطقا نام آنان ذکر نشد. ویا چنانچه شاهد بودیم اخیرا برای شورای ملی با برگزاری مراسمی که با ائتلاف چند کانال تلویزیونی صورت گرفته بود در چند روز متوالی و در برابر بینندگان مبالغ و اشخاص پرداخت کننده معرفی شدند که به مراتب نشانه حضور خودجوش و تمایلات مردمی در مشارکت ملی برای گذر از بحران فعلی می باشد.  
 در برابر اراده ملی و کششی که برای تشویق فعالان سیاسی به یکپارچه شدن درجهت براندازی و حل مشکلات مشترک ملی،  
 فراز و نشیب هایی نیز وجود دارد. یکی از چالش های موجود درروند سیال نهادهای ائتلافی، انتقاداتی می باشد که غالبا با خروج از حیطه خصوصیت وقابلیت های فعل انتقاد عمدا یا سهوا بعنوان موانع بازدارنده از جانب برخی از روشنفکران ودست اندرکاران اعمال میشود و نکته جالب توجه اینست که بخش عوام چندان رقبتی به مشارکت در این زمینه نشان نمی دهند.
  وجود چنین تضادهایی در مراحل اولیه نهادهای ائتلافی به عنوان پدیده ای نوین در فرهنگ سیاسی نیز امری بدیهیست که با تاثیر پذیری از اراده و تمایلات ملی در یکپارچگی امید است به زودی برطرف گردد. و این امر زمانی محقق می گردد که هم میهنان ، سیاسیون و روشنفکران با مشارکت خود نسبت به برطرف نمودن موانع اقدام نمایند. و نیز برای مشارکت دراین مهم به دو علت در انتظار دریافت دعوتنامه از جانب برگزار کنندگان نهادها نباشند. چرا که در اینصورت نخست به ماهیت دموکراتیک نهادهای رو به رشد بعنوان یک امر ضروری خدشه وارد می شود. و دوم اینکه بدین ترتیب زمینه ای برای ورود وانتخابات گزینشی نیروهای فرصت طلب فراهم می آید که طبعا میتواند مسیر مبارزات آتیه را دچار چالشهای جدی تری نماید. 
مشارکت عمومی وتصمیم گیریهایی که حاصل از خرد جمعی در روند یک شورا و مجمع ملی باشد به دون شک در حکم کاتالیزوری مفید در جهت دستیابی به آمال ملی که آزادی حقیقی از اهم آنست، میباشد.

۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

مشکلات زاینده رود و کارشناسی یاسین اهوازی




برنامه افق صدای آمریکا با اجرای آقای سیامک دهقان پور برنامه آینده خودشان را به بررسی مسئله خشک شدن آب زاینده رود اصفهان اختصاص داده اند و در این راستا از مهمانی به اسامی ذیل دعوت نموده اند





شهرام تابع محمدی، استاد مهندسی محیط زیست دانشگاه ویندزور؛ حمید عرب زاده، کارشناس محیط زیست؛ فاطمه امان٬ روزنامه نگار و کارشناس افغانستان؛ یاسین قبیشی، فعال عرب اهوازی. تاریخ برنامه ؛ ۲۳ اسفند٬ ۱۳ مارس ساعت ۸ شب. 



چنانچه دقت بفرمایید ایشان در کنار اسامی مهمانان خود مناصب و تخصص ایشان را بر حسب روال معمول اعلام کرده اند . اشاره مطلب به مهمان آخر ایشان آقای یاسین قبیشی هست که به جای تخصص با نام فعال عرب اهوازی معرفی شده اند که در رشته های تخصصی و دانشگاهی این عبارت ناشناخته هست . پرسش از آقای دهقان پور اینست که چنانچه بنا بر معرفی شهر های مهمانان هست چرا شهر سایرین رو اعلام نفرمودند؟

یا اگر فعال عرب اهوازی تخصص جدیدی میباشد حتما در برنامه خودشان این نوع تخصص را تشریح کنند و رابطه این تخصص را با موصوع برنامه مذکور را کاملا توجیه بفرمایند. هر چند که در نهایت تخصص آقای آل قبیشی در زمینه مسائل اقلیمی تا حدودی شناخته شده میباشد. تماشاچیان برنامه ایشان حتما توان شناخت و انگیز تدوین برنامه ها رو به خوبی درک میکنند. 

در نهایت درخواست از ایشان و صدای آمریکا اینست که با ساخت عبارات مجهول و غیر رسمی از دخالت در مسائل اقلیمی 
ایران خودداری کنند.

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=461201150620434&set=a.116685601738659.19250.113943965346156&type=1&relevant_count=1

۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

تقدیم به جانبازان- عجب رسمیه رسم زمونه

بازگردیم به سال پنجاه و نه . به سالهایی که فضای خوزستان و غرب کشور را بوی باروت ومرگ ناجوانمردانه مردان و زنان و کودکان پر کرده بود. روزهایی که اکثر شهرهای میهن سبزمان با انفجار موشکهای متجاوزین به رنگ خون آغشته  شده بود. به یاد بیاوریم ملتی را که دل نگران ازخطر حفظ مرزهای میهنمان نگاه پر از مهر و قدرشناسانه خود را بدرقه راه نوجوانان و جوانان و سالخوردگانی میکردند که با شهامت و بدون ادعا برای پاسداری از خاکشان راهی جبهه های نبرد میشدند.در آن دوران چه ابهتی داشتند رستم های ما ، چقدر مایه دلگرمی مردم ما بودند آن بابک ها.و جه جوانمردانه تا آخرین قطره خون و نفس خود ایستادند. 
حال از آنها و آن روزگار چه مانده باقی؟ یاد ملال آورشهیدان بر خانواده هایشان و حسرت دیدارمفقود شده گان و تعدادی شهید زنده که با بدنی متلاشی از همان دوران با غروروالبته درد نارسایی مسئولان و بعضا ناسپاسی ملی به سختی گذران زندگی میکنند. وبنیادهایی که فارغ از مسئولیت اصلی شان به امورات اقتصادی و زدوبندهای سیاسی مشغولند 
فضای یادداشت اینترنت مملو از درد نامه ورنج نامه های جانبازان و ایثارگرانی هست که  با مسکن های قوی مورفینی و یا ماسک های اکسیژنی که همواره به دنبالشان هست یا اعضای مصنوعی و بر روی ویلچرها زندگی را سپری میکنند.
و اما در آنسوی حاکمان و دولتمردانی که سالها با نام آنها برای خود اعتبار ملی و جهانی خریدند و بر مسند قدرت نشستند. کسانی که برای متنبه کردن نوجوانان و جوانان وبانوان ما و یا هر کجا که چماقی بر سر ملت فرو آوردند، تکیه کلامش آن بود که ما شهید داده ایم . ولی در هنگام زدوبند مافیایی اقتصادی و رانت خواری و جنگ سیاسی برای کسب قدرت هیچگاه به یاد نیاوردند و نمی آورند که ما شهید داده ایم.
 ما مردم چگونه با آنها برخورد کرده ایم و یا به عبارتی قدرشناسی کرده ایم؟ هر چند که آنها بی منت شهید شدند و یا ماندند 
به سهم خود شرمنده ام. شرمنده از روزی که نامت را در کنار مستضعفین قرار دادند. شرمنده از روزی که در خیابان طالقانی و درست جلوی بنیادی که وظیفه اش رسیدگی به تو بود مضروبت کردند. شرمنده از خانواده ات که  شرمنده شان گشتی . شرمنده از روزی که جلوی خوابگاه ثارالله ولنجک در محلی که قرار بود آرامش داشته باشی با ناآرامی مورد ضرب و شتم قرارت دادند. شرمنده از این که هر چه فریاد میزنی نه فریاد رسی هست و نه کسی هست صدای فریادت باشد. شرمنده از تمام عذابی که کشیدی و میکشی تا من امروز در عذاب بیگانه اسیر نباشم. شرمنده از اینکه رسانه های امروز همگی از فیلم آرگو نوشتند ولی ترجیح دادند در برابر خودکشی تو سکوت کنند. تو که امروز مرگت را به بودن ومشاهده این همه جفا ترجیح دادی. و شرمنده از اینکه گاها من هم عضوی از این بی وفایان بوده ام ویا هستم.


  

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

ما لعبت بازیم و آمریکا لعبت فروش



ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم، یک یک باز






عجب روزگار غریبی شده. چقدر معیارها تغییر کرده . سیر تکاملی افکار بشری با سرعت هر چه تمام تر خودش را با دنیایی که قدرت کار و سرمایه و خوراک انحصاری میشود، همگام می نماید. به همین نسبت سیر منفی مورد نظر در سیاست و بینش سیاسیون ایرانی نیز نمود پیدا کرده و به دنبال یافتن جایگاه خود در معادلات مذکور می باشد . روز گذشته شاهد پخش شدن تصاعدی و برق آسای مطلبی شدیم که حکایت غرورآمیزی از حمایت چهار عضو کنگره آمریکا و پیشنهاد آنان به دولت براک اوباما برای پذیرش شورای ملی مقاومت -سازمان مجاهدین خلق-بعنوان آلترناتیو حکومت جمهوری اسلامی می نمود  
نحوه تبلیغ برای این موضوع حکایت سالن کنسرتی را در ذهن بوجود می آورد که جمعیت تماشاچی برای یک برنامه ضعیف و دل آزار از روی اجبار سوت می کشند و کف میزنند. برنامه ای که نه اصالتی اجرایی دارد و نه آهنگ موزونی که به دل صاحبان هنر بنشیند. 
و اما چه وجه تشابهی باموضوع سازمان مجاهدین و کنگره آمریکا وجود دارد؟
عده ای افراد مبارز و حتما میهن دوست که با هدف خدمت به ملت و کشور خودشان از آرمان های این سازمان پیروی میکنند و در سالهای اولیه دهه شصت ندای مرگ بر امپریالیست و استعمار آنان گوش جهانیان را کر کرده بود و بازوی مسلح انقلاب در اشغال پایگاه امپریالیستی یعنی سفارت آمریکا در تهران بودند، حاشا که در مرور زمان آنقدر متحول شده اند که در طی سالهای اخیر به کرات از حمایت معدود اعضای کنگره همان امپریالیست از سازمانشان به وجد آمده و اینطور وانمود مینمایند که بهترین هدیه مبارزاتی خود را دریافت کرده اند. 
کنگره آمریکا دارای چهار صد و سی و پنج عضو است و اخیرا چهار عضو از این تعداد، آرمانهای سازمان مجاهدین را به رسمیت شناخته - هر چند که این چهار عضو مدت مدیدی هست که با این سازمان حشر و نشر دارند- و سازمان مذکور را به عنوان نیروی جایگزین جمهوری اسلامی به باراک اوباما -که اصولا معلوم نشد بالاخره با کی هست- معرفی مینمایند.حال اینکه توان اجرایی چهار عضو در میان چهارصدو سی و پنج عضو کنگره مذکور چه می باشد، خود جای تحلیل دارد. که مورد بحث این نوشتار نمی باشد.
رویداد مورد نظر از چند زاویه قابل تعمق میباشد. 
اول اینکه:از سازمان مجاهدین باید پرسید چگونه شد که روح مبارز گری و امپریالیست ستیزی   امروز تبدیل به دوستی و افتخار به روابط فیمابین گشته است ؟ تضاد امروزی با اصول اولیه تاسیس این سازمان از کجا ناشی میشود.پاسخ اعضای امروزی این سازمان به خون رضایی ها، حنیف نژاد ، موسی خیابانی و دیگر آرمان گراهای اولیه سازمان چه خواهد بود؟ که زندگی خودرا بهای راه آرمان های آزادیخواهانه و استقلال طلبانه نمودند. 

دوم اینکه:آیا کشور آمریکا یا سایر کشورهای قدرتمند بدون چشمداشت از نهادهای مورد حمایتشان قدمی تا کنون برداشته اند که امروز به صرف نام آزادی دسته ای را در صحنه سیاست کشور دیگری حمایت کنند؟ آمریکایی که در سال هشتاد و هشت به راحتی چشمش را بر کشته شدن ملت ایران در خیابانها و سایر جنایتهای جمهوری اسلامی بست! بنابراین این سوال پیش می آید که سازمان مذکور در ازای این حمایت چه بهایی را خواهد پرداخت ؟ و این بها از کدام کیسه خواهد بود؟ ملت یا اعضای این سازمان.
  
سوم : چگونه فرهنگ مبارزگری سیاسیون ایرانی تا این حد به ابتذال کشیده شد که به راحتی و در انظار بهت زده عمومی و سایر مبارزان برای ارتباط و وابستگی به کشورهایی که به اعتقاد اکثریت یکی از عوامل سیاه روزی ملتمان میباشد ، هورا کشیده میشود و با فخر و مباهات روی آن مانورهای تبلیغاتی غرور آمیز داده میشود. انحطاط سیاسی تا چه حد؟ 
در اینجاست که ماهیت و اهداف پیوستن به حکومت عراق در زمان جنگ با ملت ایران نیز میتواند با توجیه حقیقی تری نمود پیدا کند. و آیا میتوان چنین نتیجه گرفت که همراهی با دشمنان سرزمین و ملت ایران ریشه در عملکردهای آغازین رهبران این سازمان دارد؟ 
البته این روزها رهبریت سازمان مجاهدین با مجهولات فراوانی روبروست که برای نمونه میتوان به مخفی شدن رهبریت اصلی این سازمان یعنی آقای مسعود رجوی اشاره کرد. ایشان کجا هستند؟ چند سالیست که ازایشان فقط نامی باقیست وهرازچند گاهی صدای ایشان که پیامی را ارسال کرده اند. چرا ایشان پشت دوربین ظاهر نمیشوند؟ مگر از اسامه بن لادن بیشتر در معرض خطر هستند. هر چند که اسامه بن لادن همواره همراه سایرهمراهانش در شرایط سخت نظامی زندگی میکرد ولی رهبریت این سازمان، مجاهدان بی پناه درعراق را تنها در برابر حملات رها کرده ودر یکی از کشورها مخفی شده. حتی از نشان دادن چهره خودشان هم دریغ میکنند. عدم شفافیت تا چه حد؟ و اصولا این همه لعبده بازی سیاسی به چه منظور؟ 
مطالب در باب عملکردهای رهبران این سازمان بسیارهست ولی از آنجایی که به هیچ وجه هدف این نوشتار انتقادی مبارزه با سازمان مذکور نمیباشد به موارد دیگر پرداخته نمیشود و مطالب درج شده نیز بیانگر این پیام هست که افراد معتقد به ارمانهای سازمان مجاهدین که در مسیر سالهای مبارزه روز به روز بیشتر با خواسته جامعه ما فاصله گرفته اند به خود آیند. و چنانچه پاسخگوی ملت و کشور نمی باشند حداقل به وجدان بیدار خودشان پاسخ بدهند. چه شد که اینچنین شد؟

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

تناقض گرایی در تناقض یابی


آقای سعید سلطانپور قبول ندارید که انقلاب پنجاه و هفت یک انقلاب سیاه بود؟ انقلابی که گستره سیاهی اش از همان روزهای آغازین به همه مردم ثابت شد و دستاوردهای سیاه تر از سیاه آنرا امروز با تمام وجود لمس میکنیم. انقلابی که در دهه شصت بهترین عزیزان این کشور را درجبهه های جنگ و جوخه های اعدام و در دهه های  هفتاد و هشتاد دانشجویان و مبارزان ملی را از مادر وطن گرفت؟ ولیکن این نظربه معنای این نیست که اهداف و نیات بازوان اجرایی انقلاب هم سیاه بوده و اشاره ایست به ثمره انقلاب. اعتراف به این مسئله را به نحوی از انحا در مطالب امروز تمام بخش های سیاسی اعم از چپ و راست میتوان دید. مسئله ربوده شدن انقلاب و سرکوب طیف های سیاسی همگام با انقلاب هم به نوعی موکد سیاهی انقلاب هست. به تناقضاتی در گفتارو عملکردهای اخیر آقای پهلوی اشاره کردید که صرفا مربوط به یک جمله از بیانیه ایشان در رابطه با بیست و دوم بهمن امسال میشود که در بیانیه مربوطه از انقلاب ایران بعنوان انقلاب سیاه یاد شده و این نوع نگرش را با عملکردهای اخیر ایشان در تضاد میبینید. در تفسیر این تناقض -به ظن شما- خودتان به تناقض گویی روی آوردید که مهمترین تناقض در جایی آشکار میشود که شما عبارت انقلاب سیاه را به عبارت انقلاب ننگین تغییر میدهید. در بیانیه مورد نظر از عبارت انقلاب ننگین به هیچ وجه استفاده نشده و جای تعجب هست که شما چطور این عبارت را از طرف خودتان در متن بیانیه ای که در مقابل همگان قرار دارد اضافه میفرمایید و بر اساس آن نتیجه گیری های آنچنانی میفرمایید . استناد به متن خوانده شده محمد رضا شاه پهلوی در شنیدن صدای انقلاب مردم و واژه انقلاب سیاه هیچگونه ترادف یا تناقضی با هم نداشته. چرا که اصولا در بیانیه مذکور اصل انقلاب زیر سوال نرفته بلکه نتیجه آن مورد اشاره بوده. متعاقبا مجددا شخصیت آقای پهلوی را با رفتار پیشنیانشان مورد تحلیل قرار میدهید در صورتیکه اکثر نیروهای انقلابی و شاید حتی خود جنابعالی هم با این نظریه همدل بوده باشید که سنجش آقای پهلوی و محکوم کردن ایشان به واسطه عملکرد پیشنیانشان عمل منطقی نبوده و مردود میباشد. ودر امتداد برای اثبات این تناقض به دهان دوختن فرخی یزدی اشاره کردید که در زمان رضا شاه پهلوی صورت گرفته بود. چرا نوه ایشان باید پاسخگوی این مسئله باشند ؟هر چند که فرخی یزدی سالها قبل از رضا شاه توس آقای سلطانپور قبول ندارید که انقلاب پنجاه و هفت یک انقلاب سیاه بود؟ انقلابی که سیاه بودن آن از همان روزهای آغازین به همه مردم قابت شد. البته این نظر به معنای این نیست که اهداف انقلاب هم سیاه بوده و این مسئله را به نحوی از انحا تمام بخش های سیاسی اعم از چپ و راست مخالف امروز به آن اذعان دارد. مسئله ربوده شدن انقلاب و سرکوب طیف های سیاسی همگام با انقلاب هم به نوعی موکد نتایج سیاهی انقلاب هست. به تناقضاتی در گفتار آقای پهلوی اشاره کردید که بیشتر مربوط به یک جمله از بیانیه ایشان در رابطه با بیست و دو بهمن امسال میشود که در بالا تشریخ شد ولی در تفصیل خود شما به تناقض گویی روی آوردید که مهمترین تناقض در جایی آشکار میشود که شما عبارت انقلاب سیاه را با عبارتی بنام انقلاب ننگین تغییر میدهید. در بیانیه مورد نظر از عبارت انقلاب ننگین به هیچ وجه استفاده نشده و جای تعجب هست که شما چطور این عبارت را از طرف خودتان متن بیانیه ای که در مقابل همگان قرار دارد اضافه میفرمایید و بر اساس آن نتیجه گیری های آنچنانی میفرمایید . بنابراین استناد به متن خوانده شده محمد رضا شاه پهلوی در شنیدن صدای انقلاب مردم و واژه انقلاب سیاه هیچگونه ترادف یا تناقضی با هم نداشته. چرا که اصولا در بیانیه مذکور اصل انقلاب زیر سوال نرفته بلکه ماهیت اجرایی آن مورد اشاره بوده. متعاقبا مجددا شخصیت آقای پهلوی را با رفتار پیشنیانشان مورد تحلیل قرار میدهید در صورتیکه اکثر نیروهای انقلابی و شاید حتی خود جنابعالی هم با این نظریه همدل بوده باشید که سنجش آقای پهلوی و محکوم کردن ایشان به واسطه عملکرد پیشنیانشان عمل منطقی نبوده و مردود میباشد. ولی برای اثبات این تناقض به دهان دوختن فرخی یزدی کردید که در زمان رضا شاه پهلوی صورت گرفته بود. چرا نوه ایشان باید پاسخگوی این مسئله باشند ؟هر چند که فرخی یزدی سالها قبل از رضا شاه توسط حاکم منصوب قاجار در یزد دهان دوخته شد!  ۱۳۲۷ هجری قمری معادل تقریبی ۱۲۸۷ شمسی 
شایان ذکر هست که خود آقای رضا پهلوی در نوشته ها و بیاناتشان نسبت به عملکردهای نادرستی که در زمان حکومت پدرشان صورت گرفته انتقاد هم داشته اند و در این راستا مستندات زیادی هست . بنابراین در متن خوانده شده توسط محمد رضا شاه پهلوی مبنی بر شنیدن صدای انقلاب مردمی و نظریات فرزند ایشان تناقضی وجود ندارد.
در دفاع از همراهی خودتان با انقلاب پنجاه و هفت میگویید که : اگر باز هم انقلاب ضد دیکتاتوری تکرار شود شما در صف انقلابیون می ایستید ولی اینبار با خمینی همراه نمیشید. و دقیقا همین همراهی که امروزانکارتکرار آن مورد اشاره شما قرار گرفته یکی ازعوامل در تاکید نقش سیاه شدن انقلاب هست. آیا این اعتراف شما به منزله تایید موضوع سیاهی نیست؟
مطالب دیگری که در ادامه بیشتر با انگیزه تخریب شخص رضا پهلوی مطرح کردید را به قضاوت شنوندگان آن مطالب میگذاریم.  

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

افشاگری+ بداخلاقی=بداخلاقی









پس از افشاگری محمود احمد نژاد در مجلس شورای اسلامی ، بحران به وجود آمده منتهی به یک نوع برخورد مشابه با این رویداد شد که حکایت از متهم نمودن احمدی نژاد به بداخلاقی و عمل کردن بر خلاف مصالح نظام و ایجاد شکاف در ارکان نظام اسلامی و نظریات مشابه داشت . 
در تحلیل ها اکثرا به این مورد اشاره داشتند که مسئله استیضاح وزیر ار تباطی با موضوع افشاگری و پخش نوارها در صحن مجلس نداشته و از نظر منطقی این کار به مانند نوعی گرو کشی نمود پیدا کرد. که در جای خود انتقادی وارد و محکمه پسند  میباشد. ولو اینکه حامی اصلی و پشت پرده استیضاح مربوطه شخص رئیس مجلس شورای اسلامی میبود.و احمدی نژاد با علم به این موضوع دست به چنین اقدامی زده باشد
از دیگر موارد مطرح شده و مخاطب پسند این میباشد که چرا میبایست برخلاف حکم صادره مجلس و دیوان عدالت مبتنی بر عزل سعید مرتضوی این شخص کماکان به کار ادامه دهد . که گذشته از مسائل قانونی که در تخصص نگارنده نمیباشد، به نوعی دهان کجی به دستگاه مقننه کشور محسوب شده ، جای داشت رئیس جمهوری بعنوان حامی اصلی مرتضوی دستکم به خواسته مردمی که خواهان مجازات قاضی کهریزک میباشند، احترام می گذاشت و چنین فردی را به چنان پستی منسوب نمی نمود . از این بابت ایشان به ملت هم دهان کجی کردند.
در اینجا جای دارد به واکنش قوه قضاییه کشور هم توجهی داشته باشیم که در برخورد با مسئله افشاگری به طور یکجانبه اقدام به بازداشت یک طرف قضیه میکند و طرف دوم یعنی آقای فاضل لاریجانی متاثر از کوچکترین برخوردی نمیشود. تهدید آقای احمدی نژاد در هنگام سفر به مصر به این مضمون که حتما پس از بازگشت به موضوع رسیدگی میکند ،هم خود گله مندی ابواب جمیع نظام را به همراه داشت که البته در واکنشی کاملا رضایت مندانه پیش از مراجعت احمدی نژاد به توصیه ایشان گوش داده و قاضی پیشین کهریزک را آزاد میکنند.
این روزها در فضای رسانه ای شاهد جبهه گیری جناح های مختلف نظام بر علیه محمود احمدی نژاد هستیم و به وضوح میبینیم که مدافعان قبلی نیز امروز در حمایت خود جانب عافیت را گرفته و بعضا به منتقدین هم پیوسته اند. مجموع جبهه گیری های خصمانه و عافیت طلبانه این پرسش را در ذهن بوجود می آورد که آیا موضوع افشاگری یک اقدام قائم به فرد از جانب احمدی نژاد بوده یا پوست خربزه ای که جمیعا زیر پای ایشان قرار داده اند؟ بررسی این موضوع نه در مجال و نه در مقام این نوشتار هست. یا به قولی عاقلان دانند. هدف غایی نوشتاراشاره به این نکته میباشد که چنانچه بپذیریم در تمامی موضوعات مشروحه و غیر مشروحه مربوطه شخص محمود احمدی نژاد مقصر شناخته شود، آیا زمان آن نرسیده که به موضوع افشاگری هم بذل عنایتی گردد؟چگونه است در بین مسئولان نظام و حق طلبان اسلام ناب محمدی هیچ یک به این موضوع اشاره نکردند که چرا دستگاه قضایی یک  طرح فوریتی برای بازداشت و بررسی دو طرف موجود در نوار افشا شده اجرا ننموده؟ چنانچه اهمیت موضوع از نظر تحفظ یکپارچکی ارکان نظام قابل توجه مسولین میباشد ، از منظر عمومی هم بی نقاب شدن دزدان سرمایه های ملی حائزاهمیت میباشد.
آیا سکوت در برابر فسادهای مالی اینچنینی از جانب مسئولان و انحراف اذهان عمومی با بحران سازی و توسل به واژه هایی چون بداخلاقی و امثالهم بیانگر نوعی ترس از اشاعه این نوع افشاگری ها نمیباشد. آیا نمیتوان اینطور نتیجه گرفت که افشاگری صورت گرفته اصولا به این دلیل مورد خواست مسئولان و دست اندرکاران نظام  نمی باشد ، چون هر یک به نحوی نگران آینده خود هستند؟
چنانچه چنین ظنی قرین به صحت نمی باشد امید است که هر چه سریعتر افرادی چون فاضل لاریجانی ، سعید مرتضوی و بابک زنجانی و افراد بیشمار دیگر در مقابل ملت به پای میز محاکمه کشیده شوند و پاسخگوی اموال بدست آورده نجومی خود باشند.

در پاسخ به طائب







                      تا آخرین قطره خونم ترا پاس میدارم ای سرزمین زیباییها    




          


آقای طائب به جای توجیه بیانات خائنانه خود از ملت شریف و میهن پرست ،از جانبازان و ایثارگران و خونهای ریخته شده در حراست این مرز و بوم  پوزش بخواهید. توجیهات شما به مثابه این می باشد که برای اثبات معصومیت ولی فقیه از مسیر بی . عصمت نمودن ولی فقیه طی طریق کنید. البته اگر مثال مورد نظر مصداق پیدا میکرد حتما مشمول مجازات هم میشدید.اما از آنجایی که خبط صورت گرفته در مورد تمامیت ارضی کشورمیباشد مسئولین واکنش نمیدهند.
 http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20130216101449006 

۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

رهبرم نفت ایران به دو گندم بفروخت/ ناخلف باشم اگر خوزستان به جویی نفروشم

                                                                            








 


اظهارات وطن فروشانه مهدی طائب رئیس شورای قرارگاه راهبردی عمار در باره خطه زرخیز کشورمان یعنی خوزستان واکنش های پراکنده ای را به همراه داشت که بیشتر حکایت ازعدم واکنش به مسائل میهنی می کند. جناح ها و سردمداران داخلی رژیم با سکوت خود در واقع روی مطالب وطن فروشانه آقای طائب صحه گذاشتند که با توجه به پیوند فیمابین طبیعیست . در اپوزیسیون خارج از کشور هم واکنشی که شایسته مسئله ای به این اهمیت باشد ، نشان داده نشد. واکنش ضعیف نسبت به این مسئله برای اشخاص میهن پرست القا کننده یاس نسبت به وجهه میهن پرستی سیاسیون را میتواند به همراه داشته است. 
در چنین شرایطی هست که سنگ محک ملی برای ارزیابی بار سیاسیون و دست اندکاران بخوبی کار میکند و به راحتی سره را از ناسره تشخیص میدهد.
رضا پهلوی یکی از چهره ملی و شناخته شده  در مخالفان خارج از کشور مهر سکوت در این باره را شکست و به ندای وجدان  ملی با سایر میهن پرستان همگام شد.باشد که سایر بخش های اپوزیسیون به اصالت اهداف خود که همانا پاسداری ازمصالح ملی و میهنی میباشد، بیشتر توجه نموده و ندای مخالفت خود را در باب این نوع وطن فروشی ها به گوش همه ایرانیان و جهانیان 
برسانند

پاینده ایران و سرفراز ملت ایران




۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

پازل گمشده مخالفان








در نهایت اندوه سایه های شومی از مرگ شرافت در گوشه هایی از اپوزیسیون به چشم میخورد که میتوان از آن بعنوان پازل گمشده علل ناکامیهای اخیر اپوزیسیون نام برد.این پازل گمشده را وابستگی بخش هایی از اپوزیسیون خارج به جناح های مختلف رژیم میتوان نام نهاد. برای اثبات این موضوع کافیست به تحولات یک دهه اخیر یعنی بعد از جریانات دانشجویی در سال 78 و به ویژه جنبش ملی در سال 88 و اثرات آنها بر مبارزات خارج از کشور کمی توجه کنیم. 
یکی از دستاوردهای جنبش دانشجویی در سال 78 ایجاد فصلی تازه در جناح بندی های رژیم و سیاست داخلی کشور بود. عمق این جناح بندی ها زمانی بیشتر شد که جناح های مختلف رژیم به دلایل متفاوتی آغاز به اپوزیسیون سازی در خارج از کشور نمودند که با جنبش ملی 88 و حضور میلیونی مردم معترض در شهرهای مختلف کشور همزمان گشت و زنگ خطر سقوط کلیت نظام را برای آنان به صدا در آورد. لذا جناح های درونی در تقویت اپوزیسیون های خود ساخته در خارج از کشورفعال شدند و افراد خاص هر طیف همراه با چمدانهای مملو از نقدینگی های متعلق به ملت و اسناد و مدارکی که تضمین کننده سلامت جان وابستگان و رهبران آنان در داخل کشور محسوب میشد به خارج روانه شدند. چگونگی جزئیات مسائل فوق الذکر تا حدودی بر همه ما آشکار هست و مورد اشاره این مطلب نمیباشند. 
نکته ای که انگیزه اصلی نگارش این مطلب قرار گرفته اینست که در طی حوادث دو سال اخیر و با توجه به عمیق تر شدن دامنه اختلافات قدرت طلبان داخلی حکومت هر روز شاهد افشاگری هایی هستیم که حکایت از رسوایی های مالی و اخلاقی رژیم دارند و در حاشیه بعضا به روابطی از عناصر جناح های داخلی با اپوزیسیون سابقه دار خارج از کشور اشاراتی میشود. برای نمونه چنانچه به داغ ترین مسئله روز یعنی اختلاف آقایان احمدی نژاد و لاریجانی توجه نموده باشید یکی از ادعاهای آقای لاریجانی مبحثی مریوط به داود احمدی نژاد میباشد که ایشان در طی اختلافاتی  پرده از رازی عجیب برمیدارد و اسامی را گویا در اختیار قرار داده و مدعی گشته که تیم احمدی نژاد موسوم به شاخه انحرافی با سازمان مجاهدین خلق در تماس بوده و افراد نزدیک به مشایی در پاریس با رهبران این سازمان دارای حشر و نشر هستند.
فعالیتهای اصلاح طلبان و قرابت آنها با بخشهایی از اپوزیسیون مانند آقای فرخ نگهدار هم بر کسی پوشیده نیست. 
در طی مکالمات پخش شده آقایان نیک آهنگ کوثر و مهدی هاشمی نیز مطالبی دال بر تاثیر گذاری آقای رفسنجانی بر مبارزات خارج از کشور مطرح میشود. 
از طرفی اتحادیه جمهوری خواهان مخارجی را جهت تهیه کنفرانس ها در کشورهای مختلف هزینه می کنند که منبع مالی هزینه های مذکور از طرف برخی از خود شرکت کنندگان در کنفرانس به سوال گرفته میشود و این روزها هم مطلبی در مورد چکی به مبلغ 54 میلیون یورو و ارتباط آن با اتحادیه مذکور منتشر شده که شخص حامل آن در فرودگاه آلمان مورد بازخواست قرار گرفته است. 



(لینک خبر مربوطه http://parsdailynews.com/110938.htm




با جمع بندی از مراتب فوق و حاشیه های ذکر نشده ای از این دست میتوان اینطور نتیجه گرفت که یکی از عوامل مهم در پراکندگی ها و عدم همراستایی اپوزیسیون علیرغم تاکید بسیاری از هم میهنان و خبرگزاری های آگاه بین المللی و تجارب حاصله از آنچه به نام بهار عربی نامیده میشود در رابطه با ضرورت تشکیل یک نهاد ائتلاف ملی ، عوامل نفوذ کرده از جناح های درونی رژیم در بخش های مختلف اپوزیسیون میباشند که با صرف هزینه های آنچنانی و احیانا وعده ائتلاف و اشتراک در کسب کرسی های قدرت در حکومت آینده سد راه همدلی مخالفان شده اند. از دید منطقی چندان حرجی بر جناح های رژِیم و عوامل شان وارد نیست چرا که از یک سو بدین طریق به تداوم اصل نظام کمک کرده اند که ضمانتی بر تداوم خودشان هست و از زاویه ای محتاطانه در صورت براندازی نطام فعلی پایگاه حمایتی برای آینده خود بوجود آورده اند با این امید که شاید با چهره جدیدی در سیستم حکومتی پس از گذر هم شرکت داشته باشند. 
و اما در نهایت تاسف و غم و اندوه انگشت اشاره به سمت اپوزیسیونی نشانه می رود که مسائل مذکور خبر از مرگ شرافت و وجدان بیدار آزادیخواهی آنان میدهد. افرادی که سی و چهار سال تمام با لفاظی و عشوه گری های سیاسی مردم ستمدیده را به این دلخوش نمودند که هستند کسانی که هنوز برای احقاق حقوق آنان میجنگند. افرادی هستندکه برای خونخواهی عزیزان رفته بر دارشان مبارزه می کنند. غافل از اینکه آنها هم در سراشیبی قدرت مافیای اقتصادی حاکم بر کره خاکی تمام صفات والای یک مبارز سیاسی را به جویی فروخته اند و از آن ارتزاق می کنند.

نظام اسلامی که به هر مصلحتی اندیشید مگر مصالح ملت و کشور




رهبر انقلاب مصلحت را یکی دیگر از چارچوبهای تشخیص مصلحت برشمردند و خاطرنشان کردند: باید دوره و زمان همه احکامی که به عنوان مصلحت صادر می شود، مشخص باشد


پورمحمدی: رسیدگی به برخی پرونده‌ها به مصلحت نیست،‌ فتنه ایجاد
می‌کند


حداد عادل رییس فراکسیون اصولگرایان مجلس تاکید کرد: ما به عنوان فراکسیون نظر داریم که سوال از رییس‌جمهور را مفید و
به مصلحت کشور نمی‌دانیم
.
اکبر هاشمی رفسنجانی تاکيد کرده است که مصلحت نمی داند که راه ديگری جز همکاری با رهبری را برود.


برخی از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در مخالفت با استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تاکید می‌کنند که این کار نه تنها به صلاح نیست بلکه برخلاف مصلحت کشور است زیرا با توجه به این‌که در ماه‌های پایانی دولت دهم به سر می‌بریم و بارها نسبت به ضرورت حفظ تعامل بین قوا به ویژه دولت و مجلس تصریح شده


غلامحسین محسنی‌ اژه‌ای٬ سخنگوی قوه قضائیه:بازدید احمدی‌نژاد از زندان اوین به مصلحت نیست


باهنر: به مصلحت نیست آقای هاشمی وارد میدان شوند


پزشکیان: قانون‌گریزی به مصلحت نیست یا طرح سوال؟


فیروزآبادی : جنگ بین ترکیه و سوریه به مصلحت نیست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میگیم جریان سه هزار میلیارد چی شد؟ میگن هیس الان مصلحت نیست صداش در بیاد.


میگیم اسامی سیصد نفر مافیای اقتصادی که رئیس جمهور اتمی وعده داده اند چی شد ؟ میگن الان مصلحت نیست.


مجلس میخواد از رئیس جمهور محبوب چند سوال برادروارانه بکنه ، میگن هیس الان وقتش نیست.


میگیم آقا این مرتضوی جلاد کهریزک کلی مدعی قصاص داره ، مجلس هم که حکم این آقا رو لغو کرده . میگن هیس الان مصلحت

نیست.


آقا جریان بانک مرکزی و فساد مالی سایر بانکها چی شد؟ هیس فعلا مصلحت نیست. 


خلاصه مصلحت در مصلحت، به همراه مجمع تشخیص مصلحت همه با هم از اصول گرا و اصلاح طلب و غیره و ذالک در حال مصلحت اندیشی برای حفظ اصل نظام هستند. تنها مصالحی که در نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته نشده و نخواهد شد مصالح ملی و کشور هست. 




کلیپ های ضبط شده از درگیری آقایان احمدی نژاد و لاریجانی در صحن علنی مجلس

کلیپ ضبط شده از درگیری آقایان احمدی نژاد و لاریجانی در صحن علنی مجلس و افشاگری توسط احمدی نژاد حکایت از عمق فساد و زد و بندهای مالی و غیر مالی در سیستم جمهوری اسلامی دارد. آقای لاریجانی شما هم مدارک ضبط شده خودتان را در
 .اختیار عموم قرار بدهید و بقول خودتان از شیوه بگم، بگم احمدی نژاد استفاده نکنید 
توصیه به قشر عمومی دست اندرکار سیاست کشور این هست که در این گونه بحران ها محو تماشای بحران نشویم تا جایی که از  اصل مبارزه دور بمانیم . بحران سازی یکی از شیوه های شناخته شده رژیم برای خروج از بحران هست
.https://soundcloud.com/aminoa/0nxmnblbdgzw