۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

تقدیم به جانبازان- عجب رسمیه رسم زمونه

بازگردیم به سال پنجاه و نه . به سالهایی که فضای خوزستان و غرب کشور را بوی باروت ومرگ ناجوانمردانه مردان و زنان و کودکان پر کرده بود. روزهایی که اکثر شهرهای میهن سبزمان با انفجار موشکهای متجاوزین به رنگ خون آغشته  شده بود. به یاد بیاوریم ملتی را که دل نگران ازخطر حفظ مرزهای میهنمان نگاه پر از مهر و قدرشناسانه خود را بدرقه راه نوجوانان و جوانان و سالخوردگانی میکردند که با شهامت و بدون ادعا برای پاسداری از خاکشان راهی جبهه های نبرد میشدند.در آن دوران چه ابهتی داشتند رستم های ما ، چقدر مایه دلگرمی مردم ما بودند آن بابک ها.و جه جوانمردانه تا آخرین قطره خون و نفس خود ایستادند. 
حال از آنها و آن روزگار چه مانده باقی؟ یاد ملال آورشهیدان بر خانواده هایشان و حسرت دیدارمفقود شده گان و تعدادی شهید زنده که با بدنی متلاشی از همان دوران با غروروالبته درد نارسایی مسئولان و بعضا ناسپاسی ملی به سختی گذران زندگی میکنند. وبنیادهایی که فارغ از مسئولیت اصلی شان به امورات اقتصادی و زدوبندهای سیاسی مشغولند 
فضای یادداشت اینترنت مملو از درد نامه ورنج نامه های جانبازان و ایثارگرانی هست که  با مسکن های قوی مورفینی و یا ماسک های اکسیژنی که همواره به دنبالشان هست یا اعضای مصنوعی و بر روی ویلچرها زندگی را سپری میکنند.
و اما در آنسوی حاکمان و دولتمردانی که سالها با نام آنها برای خود اعتبار ملی و جهانی خریدند و بر مسند قدرت نشستند. کسانی که برای متنبه کردن نوجوانان و جوانان وبانوان ما و یا هر کجا که چماقی بر سر ملت فرو آوردند، تکیه کلامش آن بود که ما شهید داده ایم . ولی در هنگام زدوبند مافیایی اقتصادی و رانت خواری و جنگ سیاسی برای کسب قدرت هیچگاه به یاد نیاوردند و نمی آورند که ما شهید داده ایم.
 ما مردم چگونه با آنها برخورد کرده ایم و یا به عبارتی قدرشناسی کرده ایم؟ هر چند که آنها بی منت شهید شدند و یا ماندند 
به سهم خود شرمنده ام. شرمنده از روزی که نامت را در کنار مستضعفین قرار دادند. شرمنده از روزی که در خیابان طالقانی و درست جلوی بنیادی که وظیفه اش رسیدگی به تو بود مضروبت کردند. شرمنده از خانواده ات که  شرمنده شان گشتی . شرمنده از روزی که جلوی خوابگاه ثارالله ولنجک در محلی که قرار بود آرامش داشته باشی با ناآرامی مورد ضرب و شتم قرارت دادند. شرمنده از این که هر چه فریاد میزنی نه فریاد رسی هست و نه کسی هست صدای فریادت باشد. شرمنده از تمام عذابی که کشیدی و میکشی تا من امروز در عذاب بیگانه اسیر نباشم. شرمنده از اینکه رسانه های امروز همگی از فیلم آرگو نوشتند ولی ترجیح دادند در برابر خودکشی تو سکوت کنند. تو که امروز مرگت را به بودن ومشاهده این همه جفا ترجیح دادی. و شرمنده از اینکه گاها من هم عضوی از این بی وفایان بوده ام ویا هستم.


  

۱۳۹۱ اسفند ۱, سه‌شنبه

ما لعبت بازیم و آمریکا لعبت فروش



ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
یک چند در این بساط بازی کردیم
رفتیم به صندوق عدم، یک یک باز






عجب روزگار غریبی شده. چقدر معیارها تغییر کرده . سیر تکاملی افکار بشری با سرعت هر چه تمام تر خودش را با دنیایی که قدرت کار و سرمایه و خوراک انحصاری میشود، همگام می نماید. به همین نسبت سیر منفی مورد نظر در سیاست و بینش سیاسیون ایرانی نیز نمود پیدا کرده و به دنبال یافتن جایگاه خود در معادلات مذکور می باشد . روز گذشته شاهد پخش شدن تصاعدی و برق آسای مطلبی شدیم که حکایت غرورآمیزی از حمایت چهار عضو کنگره آمریکا و پیشنهاد آنان به دولت براک اوباما برای پذیرش شورای ملی مقاومت -سازمان مجاهدین خلق-بعنوان آلترناتیو حکومت جمهوری اسلامی می نمود  
نحوه تبلیغ برای این موضوع حکایت سالن کنسرتی را در ذهن بوجود می آورد که جمعیت تماشاچی برای یک برنامه ضعیف و دل آزار از روی اجبار سوت می کشند و کف میزنند. برنامه ای که نه اصالتی اجرایی دارد و نه آهنگ موزونی که به دل صاحبان هنر بنشیند. 
و اما چه وجه تشابهی باموضوع سازمان مجاهدین و کنگره آمریکا وجود دارد؟
عده ای افراد مبارز و حتما میهن دوست که با هدف خدمت به ملت و کشور خودشان از آرمان های این سازمان پیروی میکنند و در سالهای اولیه دهه شصت ندای مرگ بر امپریالیست و استعمار آنان گوش جهانیان را کر کرده بود و بازوی مسلح انقلاب در اشغال پایگاه امپریالیستی یعنی سفارت آمریکا در تهران بودند، حاشا که در مرور زمان آنقدر متحول شده اند که در طی سالهای اخیر به کرات از حمایت معدود اعضای کنگره همان امپریالیست از سازمانشان به وجد آمده و اینطور وانمود مینمایند که بهترین هدیه مبارزاتی خود را دریافت کرده اند. 
کنگره آمریکا دارای چهار صد و سی و پنج عضو است و اخیرا چهار عضو از این تعداد، آرمانهای سازمان مجاهدین را به رسمیت شناخته - هر چند که این چهار عضو مدت مدیدی هست که با این سازمان حشر و نشر دارند- و سازمان مذکور را به عنوان نیروی جایگزین جمهوری اسلامی به باراک اوباما -که اصولا معلوم نشد بالاخره با کی هست- معرفی مینمایند.حال اینکه توان اجرایی چهار عضو در میان چهارصدو سی و پنج عضو کنگره مذکور چه می باشد، خود جای تحلیل دارد. که مورد بحث این نوشتار نمی باشد.
رویداد مورد نظر از چند زاویه قابل تعمق میباشد. 
اول اینکه:از سازمان مجاهدین باید پرسید چگونه شد که روح مبارز گری و امپریالیست ستیزی   امروز تبدیل به دوستی و افتخار به روابط فیمابین گشته است ؟ تضاد امروزی با اصول اولیه تاسیس این سازمان از کجا ناشی میشود.پاسخ اعضای امروزی این سازمان به خون رضایی ها، حنیف نژاد ، موسی خیابانی و دیگر آرمان گراهای اولیه سازمان چه خواهد بود؟ که زندگی خودرا بهای راه آرمان های آزادیخواهانه و استقلال طلبانه نمودند. 

دوم اینکه:آیا کشور آمریکا یا سایر کشورهای قدرتمند بدون چشمداشت از نهادهای مورد حمایتشان قدمی تا کنون برداشته اند که امروز به صرف نام آزادی دسته ای را در صحنه سیاست کشور دیگری حمایت کنند؟ آمریکایی که در سال هشتاد و هشت به راحتی چشمش را بر کشته شدن ملت ایران در خیابانها و سایر جنایتهای جمهوری اسلامی بست! بنابراین این سوال پیش می آید که سازمان مذکور در ازای این حمایت چه بهایی را خواهد پرداخت ؟ و این بها از کدام کیسه خواهد بود؟ ملت یا اعضای این سازمان.
  
سوم : چگونه فرهنگ مبارزگری سیاسیون ایرانی تا این حد به ابتذال کشیده شد که به راحتی و در انظار بهت زده عمومی و سایر مبارزان برای ارتباط و وابستگی به کشورهایی که به اعتقاد اکثریت یکی از عوامل سیاه روزی ملتمان میباشد ، هورا کشیده میشود و با فخر و مباهات روی آن مانورهای تبلیغاتی غرور آمیز داده میشود. انحطاط سیاسی تا چه حد؟ 
در اینجاست که ماهیت و اهداف پیوستن به حکومت عراق در زمان جنگ با ملت ایران نیز میتواند با توجیه حقیقی تری نمود پیدا کند. و آیا میتوان چنین نتیجه گرفت که همراهی با دشمنان سرزمین و ملت ایران ریشه در عملکردهای آغازین رهبران این سازمان دارد؟ 
البته این روزها رهبریت سازمان مجاهدین با مجهولات فراوانی روبروست که برای نمونه میتوان به مخفی شدن رهبریت اصلی این سازمان یعنی آقای مسعود رجوی اشاره کرد. ایشان کجا هستند؟ چند سالیست که ازایشان فقط نامی باقیست وهرازچند گاهی صدای ایشان که پیامی را ارسال کرده اند. چرا ایشان پشت دوربین ظاهر نمیشوند؟ مگر از اسامه بن لادن بیشتر در معرض خطر هستند. هر چند که اسامه بن لادن همواره همراه سایرهمراهانش در شرایط سخت نظامی زندگی میکرد ولی رهبریت این سازمان، مجاهدان بی پناه درعراق را تنها در برابر حملات رها کرده ودر یکی از کشورها مخفی شده. حتی از نشان دادن چهره خودشان هم دریغ میکنند. عدم شفافیت تا چه حد؟ و اصولا این همه لعبده بازی سیاسی به چه منظور؟ 
مطالب در باب عملکردهای رهبران این سازمان بسیارهست ولی از آنجایی که به هیچ وجه هدف این نوشتار انتقادی مبارزه با سازمان مذکور نمیباشد به موارد دیگر پرداخته نمیشود و مطالب درج شده نیز بیانگر این پیام هست که افراد معتقد به ارمانهای سازمان مجاهدین که در مسیر سالهای مبارزه روز به روز بیشتر با خواسته جامعه ما فاصله گرفته اند به خود آیند. و چنانچه پاسخگوی ملت و کشور نمی باشند حداقل به وجدان بیدار خودشان پاسخ بدهند. چه شد که اینچنین شد؟

۱۳۹۱ بهمن ۲۹, یکشنبه

تناقض گرایی در تناقض یابی


آقای سعید سلطانپور قبول ندارید که انقلاب پنجاه و هفت یک انقلاب سیاه بود؟ انقلابی که گستره سیاهی اش از همان روزهای آغازین به همه مردم ثابت شد و دستاوردهای سیاه تر از سیاه آنرا امروز با تمام وجود لمس میکنیم. انقلابی که در دهه شصت بهترین عزیزان این کشور را درجبهه های جنگ و جوخه های اعدام و در دهه های  هفتاد و هشتاد دانشجویان و مبارزان ملی را از مادر وطن گرفت؟ ولیکن این نظربه معنای این نیست که اهداف و نیات بازوان اجرایی انقلاب هم سیاه بوده و اشاره ایست به ثمره انقلاب. اعتراف به این مسئله را به نحوی از انحا در مطالب امروز تمام بخش های سیاسی اعم از چپ و راست میتوان دید. مسئله ربوده شدن انقلاب و سرکوب طیف های سیاسی همگام با انقلاب هم به نوعی موکد سیاهی انقلاب هست. به تناقضاتی در گفتارو عملکردهای اخیر آقای پهلوی اشاره کردید که صرفا مربوط به یک جمله از بیانیه ایشان در رابطه با بیست و دوم بهمن امسال میشود که در بیانیه مربوطه از انقلاب ایران بعنوان انقلاب سیاه یاد شده و این نوع نگرش را با عملکردهای اخیر ایشان در تضاد میبینید. در تفسیر این تناقض -به ظن شما- خودتان به تناقض گویی روی آوردید که مهمترین تناقض در جایی آشکار میشود که شما عبارت انقلاب سیاه را به عبارت انقلاب ننگین تغییر میدهید. در بیانیه مورد نظر از عبارت انقلاب ننگین به هیچ وجه استفاده نشده و جای تعجب هست که شما چطور این عبارت را از طرف خودتان در متن بیانیه ای که در مقابل همگان قرار دارد اضافه میفرمایید و بر اساس آن نتیجه گیری های آنچنانی میفرمایید . استناد به متن خوانده شده محمد رضا شاه پهلوی در شنیدن صدای انقلاب مردم و واژه انقلاب سیاه هیچگونه ترادف یا تناقضی با هم نداشته. چرا که اصولا در بیانیه مذکور اصل انقلاب زیر سوال نرفته بلکه نتیجه آن مورد اشاره بوده. متعاقبا مجددا شخصیت آقای پهلوی را با رفتار پیشنیانشان مورد تحلیل قرار میدهید در صورتیکه اکثر نیروهای انقلابی و شاید حتی خود جنابعالی هم با این نظریه همدل بوده باشید که سنجش آقای پهلوی و محکوم کردن ایشان به واسطه عملکرد پیشنیانشان عمل منطقی نبوده و مردود میباشد. ودر امتداد برای اثبات این تناقض به دهان دوختن فرخی یزدی اشاره کردید که در زمان رضا شاه پهلوی صورت گرفته بود. چرا نوه ایشان باید پاسخگوی این مسئله باشند ؟هر چند که فرخی یزدی سالها قبل از رضا شاه توس آقای سلطانپور قبول ندارید که انقلاب پنجاه و هفت یک انقلاب سیاه بود؟ انقلابی که سیاه بودن آن از همان روزهای آغازین به همه مردم قابت شد. البته این نظر به معنای این نیست که اهداف انقلاب هم سیاه بوده و این مسئله را به نحوی از انحا تمام بخش های سیاسی اعم از چپ و راست مخالف امروز به آن اذعان دارد. مسئله ربوده شدن انقلاب و سرکوب طیف های سیاسی همگام با انقلاب هم به نوعی موکد نتایج سیاهی انقلاب هست. به تناقضاتی در گفتار آقای پهلوی اشاره کردید که بیشتر مربوط به یک جمله از بیانیه ایشان در رابطه با بیست و دو بهمن امسال میشود که در بالا تشریخ شد ولی در تفصیل خود شما به تناقض گویی روی آوردید که مهمترین تناقض در جایی آشکار میشود که شما عبارت انقلاب سیاه را با عبارتی بنام انقلاب ننگین تغییر میدهید. در بیانیه مورد نظر از عبارت انقلاب ننگین به هیچ وجه استفاده نشده و جای تعجب هست که شما چطور این عبارت را از طرف خودتان متن بیانیه ای که در مقابل همگان قرار دارد اضافه میفرمایید و بر اساس آن نتیجه گیری های آنچنانی میفرمایید . بنابراین استناد به متن خوانده شده محمد رضا شاه پهلوی در شنیدن صدای انقلاب مردم و واژه انقلاب سیاه هیچگونه ترادف یا تناقضی با هم نداشته. چرا که اصولا در بیانیه مذکور اصل انقلاب زیر سوال نرفته بلکه ماهیت اجرایی آن مورد اشاره بوده. متعاقبا مجددا شخصیت آقای پهلوی را با رفتار پیشنیانشان مورد تحلیل قرار میدهید در صورتیکه اکثر نیروهای انقلابی و شاید حتی خود جنابعالی هم با این نظریه همدل بوده باشید که سنجش آقای پهلوی و محکوم کردن ایشان به واسطه عملکرد پیشنیانشان عمل منطقی نبوده و مردود میباشد. ولی برای اثبات این تناقض به دهان دوختن فرخی یزدی کردید که در زمان رضا شاه پهلوی صورت گرفته بود. چرا نوه ایشان باید پاسخگوی این مسئله باشند ؟هر چند که فرخی یزدی سالها قبل از رضا شاه توسط حاکم منصوب قاجار در یزد دهان دوخته شد!  ۱۳۲۷ هجری قمری معادل تقریبی ۱۲۸۷ شمسی 
شایان ذکر هست که خود آقای رضا پهلوی در نوشته ها و بیاناتشان نسبت به عملکردهای نادرستی که در زمان حکومت پدرشان صورت گرفته انتقاد هم داشته اند و در این راستا مستندات زیادی هست . بنابراین در متن خوانده شده توسط محمد رضا شاه پهلوی مبنی بر شنیدن صدای انقلاب مردمی و نظریات فرزند ایشان تناقضی وجود ندارد.
در دفاع از همراهی خودتان با انقلاب پنجاه و هفت میگویید که : اگر باز هم انقلاب ضد دیکتاتوری تکرار شود شما در صف انقلابیون می ایستید ولی اینبار با خمینی همراه نمیشید. و دقیقا همین همراهی که امروزانکارتکرار آن مورد اشاره شما قرار گرفته یکی ازعوامل در تاکید نقش سیاه شدن انقلاب هست. آیا این اعتراف شما به منزله تایید موضوع سیاهی نیست؟
مطالب دیگری که در ادامه بیشتر با انگیزه تخریب شخص رضا پهلوی مطرح کردید را به قضاوت شنوندگان آن مطالب میگذاریم.  

۱۳۹۱ بهمن ۲۸, شنبه

افشاگری+ بداخلاقی=بداخلاقی









پس از افشاگری محمود احمد نژاد در مجلس شورای اسلامی ، بحران به وجود آمده منتهی به یک نوع برخورد مشابه با این رویداد شد که حکایت از متهم نمودن احمدی نژاد به بداخلاقی و عمل کردن بر خلاف مصالح نظام و ایجاد شکاف در ارکان نظام اسلامی و نظریات مشابه داشت . 
در تحلیل ها اکثرا به این مورد اشاره داشتند که مسئله استیضاح وزیر ار تباطی با موضوع افشاگری و پخش نوارها در صحن مجلس نداشته و از نظر منطقی این کار به مانند نوعی گرو کشی نمود پیدا کرد. که در جای خود انتقادی وارد و محکمه پسند  میباشد. ولو اینکه حامی اصلی و پشت پرده استیضاح مربوطه شخص رئیس مجلس شورای اسلامی میبود.و احمدی نژاد با علم به این موضوع دست به چنین اقدامی زده باشد
از دیگر موارد مطرح شده و مخاطب پسند این میباشد که چرا میبایست برخلاف حکم صادره مجلس و دیوان عدالت مبتنی بر عزل سعید مرتضوی این شخص کماکان به کار ادامه دهد . که گذشته از مسائل قانونی که در تخصص نگارنده نمیباشد، به نوعی دهان کجی به دستگاه مقننه کشور محسوب شده ، جای داشت رئیس جمهوری بعنوان حامی اصلی مرتضوی دستکم به خواسته مردمی که خواهان مجازات قاضی کهریزک میباشند، احترام می گذاشت و چنین فردی را به چنان پستی منسوب نمی نمود . از این بابت ایشان به ملت هم دهان کجی کردند.
در اینجا جای دارد به واکنش قوه قضاییه کشور هم توجهی داشته باشیم که در برخورد با مسئله افشاگری به طور یکجانبه اقدام به بازداشت یک طرف قضیه میکند و طرف دوم یعنی آقای فاضل لاریجانی متاثر از کوچکترین برخوردی نمیشود. تهدید آقای احمدی نژاد در هنگام سفر به مصر به این مضمون که حتما پس از بازگشت به موضوع رسیدگی میکند ،هم خود گله مندی ابواب جمیع نظام را به همراه داشت که البته در واکنشی کاملا رضایت مندانه پیش از مراجعت احمدی نژاد به توصیه ایشان گوش داده و قاضی پیشین کهریزک را آزاد میکنند.
این روزها در فضای رسانه ای شاهد جبهه گیری جناح های مختلف نظام بر علیه محمود احمدی نژاد هستیم و به وضوح میبینیم که مدافعان قبلی نیز امروز در حمایت خود جانب عافیت را گرفته و بعضا به منتقدین هم پیوسته اند. مجموع جبهه گیری های خصمانه و عافیت طلبانه این پرسش را در ذهن بوجود می آورد که آیا موضوع افشاگری یک اقدام قائم به فرد از جانب احمدی نژاد بوده یا پوست خربزه ای که جمیعا زیر پای ایشان قرار داده اند؟ بررسی این موضوع نه در مجال و نه در مقام این نوشتار هست. یا به قولی عاقلان دانند. هدف غایی نوشتاراشاره به این نکته میباشد که چنانچه بپذیریم در تمامی موضوعات مشروحه و غیر مشروحه مربوطه شخص محمود احمدی نژاد مقصر شناخته شود، آیا زمان آن نرسیده که به موضوع افشاگری هم بذل عنایتی گردد؟چگونه است در بین مسئولان نظام و حق طلبان اسلام ناب محمدی هیچ یک به این موضوع اشاره نکردند که چرا دستگاه قضایی یک  طرح فوریتی برای بازداشت و بررسی دو طرف موجود در نوار افشا شده اجرا ننموده؟ چنانچه اهمیت موضوع از نظر تحفظ یکپارچکی ارکان نظام قابل توجه مسولین میباشد ، از منظر عمومی هم بی نقاب شدن دزدان سرمایه های ملی حائزاهمیت میباشد.
آیا سکوت در برابر فسادهای مالی اینچنینی از جانب مسئولان و انحراف اذهان عمومی با بحران سازی و توسل به واژه هایی چون بداخلاقی و امثالهم بیانگر نوعی ترس از اشاعه این نوع افشاگری ها نمیباشد. آیا نمیتوان اینطور نتیجه گرفت که افشاگری صورت گرفته اصولا به این دلیل مورد خواست مسئولان و دست اندرکاران نظام  نمی باشد ، چون هر یک به نحوی نگران آینده خود هستند؟
چنانچه چنین ظنی قرین به صحت نمی باشد امید است که هر چه سریعتر افرادی چون فاضل لاریجانی ، سعید مرتضوی و بابک زنجانی و افراد بیشمار دیگر در مقابل ملت به پای میز محاکمه کشیده شوند و پاسخگوی اموال بدست آورده نجومی خود باشند.

در پاسخ به طائب







                      تا آخرین قطره خونم ترا پاس میدارم ای سرزمین زیباییها    




          


آقای طائب به جای توجیه بیانات خائنانه خود از ملت شریف و میهن پرست ،از جانبازان و ایثارگران و خونهای ریخته شده در حراست این مرز و بوم  پوزش بخواهید. توجیهات شما به مثابه این می باشد که برای اثبات معصومیت ولی فقیه از مسیر بی . عصمت نمودن ولی فقیه طی طریق کنید. البته اگر مثال مورد نظر مصداق پیدا میکرد حتما مشمول مجازات هم میشدید.اما از آنجایی که خبط صورت گرفته در مورد تمامیت ارضی کشورمیباشد مسئولین واکنش نمیدهند.
 http://www.iranianuk.com/page.php5?id=20130216101449006 

۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

رهبرم نفت ایران به دو گندم بفروخت/ ناخلف باشم اگر خوزستان به جویی نفروشم

                                                                            








 


اظهارات وطن فروشانه مهدی طائب رئیس شورای قرارگاه راهبردی عمار در باره خطه زرخیز کشورمان یعنی خوزستان واکنش های پراکنده ای را به همراه داشت که بیشتر حکایت ازعدم واکنش به مسائل میهنی می کند. جناح ها و سردمداران داخلی رژیم با سکوت خود در واقع روی مطالب وطن فروشانه آقای طائب صحه گذاشتند که با توجه به پیوند فیمابین طبیعیست . در اپوزیسیون خارج از کشور هم واکنشی که شایسته مسئله ای به این اهمیت باشد ، نشان داده نشد. واکنش ضعیف نسبت به این مسئله برای اشخاص میهن پرست القا کننده یاس نسبت به وجهه میهن پرستی سیاسیون را میتواند به همراه داشته است. 
در چنین شرایطی هست که سنگ محک ملی برای ارزیابی بار سیاسیون و دست اندکاران بخوبی کار میکند و به راحتی سره را از ناسره تشخیص میدهد.
رضا پهلوی یکی از چهره ملی و شناخته شده  در مخالفان خارج از کشور مهر سکوت در این باره را شکست و به ندای وجدان  ملی با سایر میهن پرستان همگام شد.باشد که سایر بخش های اپوزیسیون به اصالت اهداف خود که همانا پاسداری ازمصالح ملی و میهنی میباشد، بیشتر توجه نموده و ندای مخالفت خود را در باب این نوع وطن فروشی ها به گوش همه ایرانیان و جهانیان 
برسانند

پاینده ایران و سرفراز ملت ایران




۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

پازل گمشده مخالفان








در نهایت اندوه سایه های شومی از مرگ شرافت در گوشه هایی از اپوزیسیون به چشم میخورد که میتوان از آن بعنوان پازل گمشده علل ناکامیهای اخیر اپوزیسیون نام برد.این پازل گمشده را وابستگی بخش هایی از اپوزیسیون خارج به جناح های مختلف رژیم میتوان نام نهاد. برای اثبات این موضوع کافیست به تحولات یک دهه اخیر یعنی بعد از جریانات دانشجویی در سال 78 و به ویژه جنبش ملی در سال 88 و اثرات آنها بر مبارزات خارج از کشور کمی توجه کنیم. 
یکی از دستاوردهای جنبش دانشجویی در سال 78 ایجاد فصلی تازه در جناح بندی های رژیم و سیاست داخلی کشور بود. عمق این جناح بندی ها زمانی بیشتر شد که جناح های مختلف رژیم به دلایل متفاوتی آغاز به اپوزیسیون سازی در خارج از کشور نمودند که با جنبش ملی 88 و حضور میلیونی مردم معترض در شهرهای مختلف کشور همزمان گشت و زنگ خطر سقوط کلیت نظام را برای آنان به صدا در آورد. لذا جناح های درونی در تقویت اپوزیسیون های خود ساخته در خارج از کشورفعال شدند و افراد خاص هر طیف همراه با چمدانهای مملو از نقدینگی های متعلق به ملت و اسناد و مدارکی که تضمین کننده سلامت جان وابستگان و رهبران آنان در داخل کشور محسوب میشد به خارج روانه شدند. چگونگی جزئیات مسائل فوق الذکر تا حدودی بر همه ما آشکار هست و مورد اشاره این مطلب نمیباشند. 
نکته ای که انگیزه اصلی نگارش این مطلب قرار گرفته اینست که در طی حوادث دو سال اخیر و با توجه به عمیق تر شدن دامنه اختلافات قدرت طلبان داخلی حکومت هر روز شاهد افشاگری هایی هستیم که حکایت از رسوایی های مالی و اخلاقی رژیم دارند و در حاشیه بعضا به روابطی از عناصر جناح های داخلی با اپوزیسیون سابقه دار خارج از کشور اشاراتی میشود. برای نمونه چنانچه به داغ ترین مسئله روز یعنی اختلاف آقایان احمدی نژاد و لاریجانی توجه نموده باشید یکی از ادعاهای آقای لاریجانی مبحثی مریوط به داود احمدی نژاد میباشد که ایشان در طی اختلافاتی  پرده از رازی عجیب برمیدارد و اسامی را گویا در اختیار قرار داده و مدعی گشته که تیم احمدی نژاد موسوم به شاخه انحرافی با سازمان مجاهدین خلق در تماس بوده و افراد نزدیک به مشایی در پاریس با رهبران این سازمان دارای حشر و نشر هستند.
فعالیتهای اصلاح طلبان و قرابت آنها با بخشهایی از اپوزیسیون مانند آقای فرخ نگهدار هم بر کسی پوشیده نیست. 
در طی مکالمات پخش شده آقایان نیک آهنگ کوثر و مهدی هاشمی نیز مطالبی دال بر تاثیر گذاری آقای رفسنجانی بر مبارزات خارج از کشور مطرح میشود. 
از طرفی اتحادیه جمهوری خواهان مخارجی را جهت تهیه کنفرانس ها در کشورهای مختلف هزینه می کنند که منبع مالی هزینه های مذکور از طرف برخی از خود شرکت کنندگان در کنفرانس به سوال گرفته میشود و این روزها هم مطلبی در مورد چکی به مبلغ 54 میلیون یورو و ارتباط آن با اتحادیه مذکور منتشر شده که شخص حامل آن در فرودگاه آلمان مورد بازخواست قرار گرفته است. 



(لینک خبر مربوطه http://parsdailynews.com/110938.htm




با جمع بندی از مراتب فوق و حاشیه های ذکر نشده ای از این دست میتوان اینطور نتیجه گرفت که یکی از عوامل مهم در پراکندگی ها و عدم همراستایی اپوزیسیون علیرغم تاکید بسیاری از هم میهنان و خبرگزاری های آگاه بین المللی و تجارب حاصله از آنچه به نام بهار عربی نامیده میشود در رابطه با ضرورت تشکیل یک نهاد ائتلاف ملی ، عوامل نفوذ کرده از جناح های درونی رژیم در بخش های مختلف اپوزیسیون میباشند که با صرف هزینه های آنچنانی و احیانا وعده ائتلاف و اشتراک در کسب کرسی های قدرت در حکومت آینده سد راه همدلی مخالفان شده اند. از دید منطقی چندان حرجی بر جناح های رژِیم و عوامل شان وارد نیست چرا که از یک سو بدین طریق به تداوم اصل نظام کمک کرده اند که ضمانتی بر تداوم خودشان هست و از زاویه ای محتاطانه در صورت براندازی نطام فعلی پایگاه حمایتی برای آینده خود بوجود آورده اند با این امید که شاید با چهره جدیدی در سیستم حکومتی پس از گذر هم شرکت داشته باشند. 
و اما در نهایت تاسف و غم و اندوه انگشت اشاره به سمت اپوزیسیونی نشانه می رود که مسائل مذکور خبر از مرگ شرافت و وجدان بیدار آزادیخواهی آنان میدهد. افرادی که سی و چهار سال تمام با لفاظی و عشوه گری های سیاسی مردم ستمدیده را به این دلخوش نمودند که هستند کسانی که هنوز برای احقاق حقوق آنان میجنگند. افرادی هستندکه برای خونخواهی عزیزان رفته بر دارشان مبارزه می کنند. غافل از اینکه آنها هم در سراشیبی قدرت مافیای اقتصادی حاکم بر کره خاکی تمام صفات والای یک مبارز سیاسی را به جویی فروخته اند و از آن ارتزاق می کنند.

نظام اسلامی که به هر مصلحتی اندیشید مگر مصالح ملت و کشور




رهبر انقلاب مصلحت را یکی دیگر از چارچوبهای تشخیص مصلحت برشمردند و خاطرنشان کردند: باید دوره و زمان همه احکامی که به عنوان مصلحت صادر می شود، مشخص باشد


پورمحمدی: رسیدگی به برخی پرونده‌ها به مصلحت نیست،‌ فتنه ایجاد
می‌کند


حداد عادل رییس فراکسیون اصولگرایان مجلس تاکید کرد: ما به عنوان فراکسیون نظر داریم که سوال از رییس‌جمهور را مفید و
به مصلحت کشور نمی‌دانیم
.
اکبر هاشمی رفسنجانی تاکيد کرده است که مصلحت نمی داند که راه ديگری جز همکاری با رهبری را برود.


برخی از نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی در مخالفت با استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تاکید می‌کنند که این کار نه تنها به صلاح نیست بلکه برخلاف مصلحت کشور است زیرا با توجه به این‌که در ماه‌های پایانی دولت دهم به سر می‌بریم و بارها نسبت به ضرورت حفظ تعامل بین قوا به ویژه دولت و مجلس تصریح شده


غلامحسین محسنی‌ اژه‌ای٬ سخنگوی قوه قضائیه:بازدید احمدی‌نژاد از زندان اوین به مصلحت نیست


باهنر: به مصلحت نیست آقای هاشمی وارد میدان شوند


پزشکیان: قانون‌گریزی به مصلحت نیست یا طرح سوال؟


فیروزآبادی : جنگ بین ترکیه و سوریه به مصلحت نیست

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میگیم جریان سه هزار میلیارد چی شد؟ میگن هیس الان مصلحت نیست صداش در بیاد.


میگیم اسامی سیصد نفر مافیای اقتصادی که رئیس جمهور اتمی وعده داده اند چی شد ؟ میگن الان مصلحت نیست.


مجلس میخواد از رئیس جمهور محبوب چند سوال برادروارانه بکنه ، میگن هیس الان وقتش نیست.


میگیم آقا این مرتضوی جلاد کهریزک کلی مدعی قصاص داره ، مجلس هم که حکم این آقا رو لغو کرده . میگن هیس الان مصلحت

نیست.


آقا جریان بانک مرکزی و فساد مالی سایر بانکها چی شد؟ هیس فعلا مصلحت نیست. 


خلاصه مصلحت در مصلحت، به همراه مجمع تشخیص مصلحت همه با هم از اصول گرا و اصلاح طلب و غیره و ذالک در حال مصلحت اندیشی برای حفظ اصل نظام هستند. تنها مصالحی که در نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته نشده و نخواهد شد مصالح ملی و کشور هست. 




کلیپ های ضبط شده از درگیری آقایان احمدی نژاد و لاریجانی در صحن علنی مجلس

کلیپ ضبط شده از درگیری آقایان احمدی نژاد و لاریجانی در صحن علنی مجلس و افشاگری توسط احمدی نژاد حکایت از عمق فساد و زد و بندهای مالی و غیر مالی در سیستم جمهوری اسلامی دارد. آقای لاریجانی شما هم مدارک ضبط شده خودتان را در
 .اختیار عموم قرار بدهید و بقول خودتان از شیوه بگم، بگم احمدی نژاد استفاده نکنید 
توصیه به قشر عمومی دست اندرکار سیاست کشور این هست که در این گونه بحران ها محو تماشای بحران نشویم تا جایی که از  اصل مبارزه دور بمانیم . بحران سازی یکی از شیوه های شناخته شده رژیم برای خروج از بحران هست
.https://soundcloud.com/aminoa/0nxmnblbdgzw