بازگردیم به سال پنجاه و نه . به سالهایی که فضای خوزستان و غرب کشور را بوی باروت ومرگ ناجوانمردانه مردان و زنان و کودکان پر کرده بود. روزهایی که اکثر شهرهای میهن سبزمان با انفجار موشکهای متجاوزین به رنگ خون آغشته شده بود. به یاد بیاوریم ملتی را که دل نگران ازخطر حفظ مرزهای میهنمان نگاه پر از مهر و قدرشناسانه خود را بدرقه راه نوجوانان و جوانان و سالخوردگانی میکردند که با شهامت و بدون ادعا برای پاسداری از خاکشان راهی جبهه های نبرد میشدند.در آن دوران چه ابهتی داشتند رستم های ما ، چقدر مایه دلگرمی مردم ما بودند آن بابک ها.و جه جوانمردانه تا آخرین قطره خون و نفس خود ایستادند.
حال از آنها و آن روزگار چه مانده باقی؟ یاد ملال آورشهیدان بر خانواده هایشان و حسرت دیدارمفقود شده گان و تعدادی شهید زنده که با بدنی متلاشی از همان دوران با غروروالبته درد نارسایی مسئولان و بعضا ناسپاسی ملی به سختی گذران زندگی میکنند. وبنیادهایی که فارغ از مسئولیت اصلی شان به امورات اقتصادی و زدوبندهای سیاسی مشغولند
فضای یادداشت اینترنت مملو از درد نامه ورنج نامه های جانبازان و ایثارگرانی هست که با مسکن های قوی مورفینی و یا ماسک های اکسیژنی که همواره به دنبالشان هست یا اعضای مصنوعی و بر روی ویلچرها زندگی را سپری میکنند.
و اما در آنسوی حاکمان و دولتمردانی که سالها با نام آنها برای خود اعتبار ملی و جهانی خریدند و بر مسند قدرت نشستند. کسانی که برای متنبه کردن نوجوانان و جوانان وبانوان ما و یا هر کجا که چماقی بر سر ملت فرو آوردند، تکیه کلامش آن بود که ما شهید داده ایم . ولی در هنگام زدوبند مافیایی اقتصادی و رانت خواری و جنگ سیاسی برای کسب قدرت هیچگاه به یاد نیاوردند و نمی آورند که ما شهید داده ایم.
ما مردم چگونه با آنها برخورد کرده ایم و یا به عبارتی قدرشناسی کرده ایم؟ هر چند که آنها بی منت شهید شدند و یا ماندند
به سهم خود شرمنده ام. شرمنده از روزی که نامت را در کنار مستضعفین قرار دادند. شرمنده از روزی که در خیابان طالقانی و درست جلوی بنیادی که وظیفه اش رسیدگی به تو بود مضروبت کردند. شرمنده از خانواده ات که شرمنده شان گشتی . شرمنده از روزی که جلوی خوابگاه ثارالله ولنجک در محلی که قرار بود آرامش داشته باشی با ناآرامی مورد ضرب و شتم قرارت دادند. شرمنده از این که هر چه فریاد میزنی نه فریاد رسی هست و نه کسی هست صدای فریادت باشد. شرمنده از تمام عذابی که کشیدی و میکشی تا من امروز در عذاب بیگانه اسیر نباشم. شرمنده از اینکه رسانه های امروز همگی از فیلم آرگو نوشتند ولی ترجیح دادند در برابر خودکشی تو سکوت کنند. تو که امروز مرگت را به بودن ومشاهده این همه جفا ترجیح دادی. و شرمنده از اینکه گاها من هم عضوی از این بی وفایان بوده ام ویا هستم.



.jpg)

