در
بین برخی نیروهای آپوزیسیون جمهوری اسلامی، نگرشی وجود دارد که با اعتقاد به «مقابله
به مثل» به عنوان راهکارِ مبارزاتی، پا جای پای جمهوری اسلامی میگذارد. نگرشی که
می توان گفت تاییدیست بر جمهوری اسلامی از طریق برهان خلف و از نظر تجربی می توان
مدعی بود تکرر نوع بینش نادرستیست که در سال پنجاه و هفت حاصل آن برای کشور و مردم
استبداد سرکوبگر و حذف گرای جمهوری اسلامی شد.
با
تمام مخالفتی که با ماهیت و کلیت جمهوری اسلامی وجود دارد، نمی توان منکر این
واقعیت شد که به هر حال جمهوری اسلامی دارای طرفدارانی (بدون در نظر گرفتن کمیت)
در کشور هست. گر چه این تعداد با انگیزه های مختلف و اکثرا سودجویانه از جمهوری اسلامی حمایت می کنند، اما ملقب
نمودن تمامی آنها به نام مزدور و جیره خوار به واسطه ماهیت مزدور پروری جمهوری
اسلامی نه تنها معقول نیست، بلکه نوعی تفکیک عقیدتی و سرکوبگرایانه می باشد که به
بخش هوادار جمهوری اسلامی اجازه حضور و شرکت در گفتمان سیاسی بعنوان یکی از
ابزارهای دموکراتیک در به چالش کشیدن عقاید را نمی دهد. و این امر باعث شده طرفداران
جمهوری اسلامی با گرفتن سپر تدافعی در برابر آزادی خواهان برای حفظ عقیده و انتخاب
خود پا به پای حاکمیت در برابر سایرین سنگر دفاعی و تهاجمی ای گرفته که تنها یک
حاصل دارد و آنهم جنگیست که در آن یکطرف معادله محو و نابود شود.
از
طرفی بر اساس تجربه می توان مدعی شد، که سردمداران جمهوری اسلامی برای تداوم
حاکمیتشان در لوای حفط هواداران مختلف در اقشار روحانی و کسبه و عامی اجتماع به
چنین جبهه ای نیاز دارد و یکی از ابزارهای جنگ نرم برای دامن زدن به تقابل های خشک
و متعصب هوادارانش در برابر نیروهای مخالف است.و
بدین وسیله به طرفداران خود چنین القا میکند که برای بقای تفکرشان و حتی حیات شخصی
شان راهی بجز حمایت از رژیم ندارند.
از
طرفی اکثرا می دانیم یک تفکر با حذف فیزیکی حاملان آن تفکر از بین نخواهد رفت.
بلکه پتانسیلی برای ظهور مجدد آن تفکر در اشکال مختلف سنتی یا به روز شده اش می
باشد.
برخورد
متقابل در سرکوب و بایکوت نمودن هواداران جمهوری اسلامی توسط اقشار مختلف مخالف
رژیم علاوه بر سوددهی برای حاکمیت دربرخورداری از طرفداران خشک عقیدتی، از نظر
ماهیتی برای سلامت فرهنگ آزادی خواهی نیز مضر می باشد. آزادی ای که همواره از
فرهنگ خط قرمزی و تفکیک عقیدتی و حذف گرایی متاثر بوده و کماکان می باشد.
جمهوری اسلامی با چنین
نگرشی از همان ابتدا آزادی مورد ادعای انقلاب را با حذف سایرعقاید و سازمانها و احزاب
مخدوش نمود و فرهنگ سرکوبگر دینی-سیاسی اش را جایگزین نمود و از این سو مخالفان به
ستوه آمده از همان استبداد در تقابلی مشابه با عقاید هوادار جمهوری اسلامی نیز
همان برخورد را تحت لوای آزادی می کنند. حال آنکه اصول آزادی به عقاید و حاملان
شان تفکیکی و گزینشی نگاه نمی کند. در یک جامعه آزاد تمامی عقاید با رعایت حقوق
سایرین و عدم نقض قوانین اجتماعی، آزاد هستند حضور داشته باشند و عقیده ای نمی
تواند، تحت هر عنوانی عقیده دیگری را سرکوب کند.
بنابراین
چنان بنام آزادی و برای آزادی مبارزه ای صورت می گیرد، شایسته است که آزادی را با
متعلقات شناخته شده آن پذیرفت و با تبصره و ماده های خشک راه بر سایر عقاید مسدود نگردد. چنانچه ضرورت مبارزه
با تفکر دینی- سیاسی ای چون جمهوری اسلامی از ملزومات دستیابی به جامعه آزاد محسوب
شود، راه مناسب برای به چالش کشیدن چنین تفکری در فضای آزاد گفتگوهای سیاسی امکان
پذیر است، نه حذف و سرکوب افرادی که حامل چنین تفکری هستند. برای حل یک مسئله صورت مسئله را پاک نمودن راه حل معقولی نیست.



