۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

سرکوب و آزادی



در بین برخی نیروهای آپوزیسیون جمهوری اسلامی، نگرشی وجود دارد که با اعتقاد به «مقابله به مثل» به عنوان راهکارِ مبارزاتی، پا جای پای جمهوری اسلامی می‌گذارد. نگرشی که می توان گفت تاییدیست بر جمهوری اسلامی از طریق برهان خلف و از نظر تجربی می توان مدعی بود تکرر نوع بینش نادرستیست که در سال پنجاه و هفت حاصل آن برای کشور و مردم استبداد سرکوبگر و حذف گرای جمهوری اسلامی شد.
با تمام مخالفتی که با ماهیت و کلیت جمهوری اسلامی وجود دارد، نمی توان منکر این واقعیت شد که به هر حال جمهوری اسلامی دارای طرفدارانی (بدون در نظر گرفتن کمیت) در کشور هست. گر چه این تعداد با انگیزه های مختلف و اکثرا سودجویانه  از جمهوری اسلامی حمایت می کنند، اما ملقب نمودن تمامی آنها به نام مزدور و جیره خوار به واسطه ماهیت مزدور پروری جمهوری اسلامی نه تنها معقول نیست، بلکه نوعی تفکیک عقیدتی و سرکوبگرایانه می باشد که به بخش هوادار جمهوری اسلامی اجازه حضور و شرکت در گفتمان سیاسی بعنوان یکی از ابزارهای دموکراتیک در به چالش کشیدن عقاید را نمی دهد. و این امر باعث شده طرفداران جمهوری اسلامی با گرفتن سپر تدافعی در برابر آزادی خواهان برای حفظ عقیده و انتخاب خود پا به پای حاکمیت در برابر سایرین سنگر دفاعی و تهاجمی ای گرفته که تنها یک حاصل دارد و آنهم جنگیست که در آن یکطرف معادله محو و نابود شود.
از طرفی بر اساس تجربه می توان مدعی شد، که سردمداران جمهوری اسلامی برای تداوم حاکمیتشان در لوای حفط هواداران مختلف در اقشار روحانی و کسبه و عامی اجتماع به چنین جبهه ای نیاز دارد و یکی از ابزارهای جنگ نرم برای دامن زدن به تقابل های خشک و متعصب هوادارانش در برابر نیروهای مخالف است.و بدین وسیله به طرفداران خود چنین القا میکند که برای بقای تفکرشان و حتی حیات شخصی شان راهی بجز حمایت از رژیم ندارند.
از طرفی اکثرا می دانیم یک تفکر با حذف فیزیکی حاملان آن تفکر از بین نخواهد رفت. بلکه پتانسیلی برای ظهور مجدد آن تفکر در اشکال مختلف سنتی یا به روز شده اش می باشد.
برخورد متقابل در سرکوب و بایکوت نمودن هواداران جمهوری اسلامی توسط اقشار مختلف مخالف رژیم علاوه بر سوددهی برای حاکمیت دربرخورداری از طرفداران خشک عقیدتی، از نظر ماهیتی برای سلامت فرهنگ آزادی خواهی نیز مضر می باشد. آزادی ای که همواره از فرهنگ خط قرمزی و تفکیک عقیدتی و حذف گرایی متاثر بوده و کماکان می باشد.
 جمهوری اسلامی با چنین نگرشی از همان ابتدا آزادی مورد ادعای انقلاب را با حذف سایرعقاید و سازمانها و احزاب مخدوش نمود و فرهنگ سرکوبگر دینی-سیاسی اش را جایگزین نمود و از این سو مخالفان به ستوه آمده از همان استبداد در تقابلی مشابه با عقاید هوادار جمهوری اسلامی نیز همان برخورد را تحت لوای آزادی می کنند. حال آنکه اصول آزادی به عقاید و حاملان شان تفکیکی و گزینشی نگاه نمی کند. در یک جامعه آزاد تمامی عقاید با رعایت حقوق سایرین و عدم نقض قوانین اجتماعی، آزاد هستند حضور داشته باشند و عقیده ای نمی تواند، تحت هر عنوانی عقیده دیگری را سرکوب کند.

بنابراین چنان بنام آزادی و برای آزادی مبارزه ای صورت می گیرد، شایسته است که آزادی را با متعلقات شناخته شده آن پذیرفت و با تبصره و ماده های خشک راه  بر سایر عقاید مسدود نگردد. چنانچه ضرورت مبارزه با تفکر دینی- سیاسی ای چون جمهوری اسلامی از ملزومات دستیابی به جامعه آزاد محسوب شود، راه مناسب برای به چالش کشیدن چنین تفکری در فضای آزاد گفتگوهای سیاسی امکان پذیر است، نه حذف و سرکوب افرادی که حامل چنین تفکری هستند. برای حل یک مسئله صورت مسئله را پاک نمودن راه حل معقولی نیست.

۱۳۹۲ مهر ۷, یکشنبه

ربودن گوی سبقت از اپوزیسیون سنتی و خودجوش


 پس از -به قولی- کودتای انتخاباتی سال هشتادو هشت و حضور طیفی به نام اصلاح طلب حکومتی در خارج از کشور، با توجه به شواهد و نتایج بدست آمده از انتخابات قهرمانانه  دوره یازدهم که همراه با برقراری مجدد ارتباط با دنیای غرب می باشد، میتوان اقرار نمود طیف مذکور در تسخیر فضای سیاسی خارج از کشور از طیف سنتی برانداز موفق تر عمل نمودند. این مسئله را می توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد و صرف نظر از امکاناتی که -با اتکا به مستندات- کشورهای غربی در اختیار آنان قرار دادند، نظر در این نوشته اشاره به بخش اجتماعی در مقایسه بین دو طیف سنتی و خودجوش و قشر اصلاح طلب می باشد. 
یکی از مشکلات عمده طیف سنتی در تاثیر گذاری بر اذهان عمومی، تفویض توان عقلانی و منطقی به کنش و واکنش های احساسیست که عمدتا ریشه درمصائب و موانع دوران مهاجرت و پناهندگی و یا جاگیری در کشورهای جدید محل اقامت آنان دارد. از طرفی مدت طولانی دوری از کشور و تا اندازه ای فاصله گرفتن از فرهنگ اجتماعی حاکم روز و دگرگونی های ناشی از گذر زمان بر فرهنگ و خواسته های مردم درون کشور نیز مزید بر علت شده است. فشارهای روحی و روانی ناشی از عوارض عوامل مذکور ناخواسته تاثیرگذار بر روند مشارکت و حرکت های جمعی قشر سنتی گردیده و آنان را تبدیل به افرادی زودرنج و حساس به مسائل و تا اندازه ای متوقع در حقوق از دست داده نموده است و در کل افرادی که احساسات آنان برنیروی عقلانی آنان حاکم و یا توام شده است. در مقابل طیف اصلاح طلب و و ابسته به نظام افرادی هستند که تا دیروز در مناصب مختلف حکومتی و اجتماعی با توجه به همراهی پیشینه دار با نظام از کلیه امکانات رفاهی برخوردار بوده اند و به همین علت هم در نگاره ها و خطابه های آنان کمتر اشاره ای به فقر و وضعیت معاشی سخت حاکم بر مردم گشته است و اگر هم اشاره ای شده به شکل ابزار تخریبی در برابر دولت نهم و دهم می بوده که ظاهرا یکی از ریشه های اصلی مخالفت آنان می بوده است. پس از خروج از ایران نیز با حمایت های خاص به سرعت و به آسانی به کشورهای دوم و سوم منتقل شده و با سرمایه های از پیش در اختیار داشته و یا حمایت مالی کشورهای غربی (بعضا هم حمایت مالی از درون نظام ) با مشقت های دوران مهاجرت و پناهندگی طیف برانداز خودجوش روبرو نبوده اند. از بدو خروج جایشان در خبرگزاری ها و پشت کامپیوترهای مجهز و میزهای کنفرانس ها و سمینارها بوده و نیازمند به انجام کارهای فیزیکی برای امرار معاش نبوده اند. لذا این افراد کمتر از نیروی احساسات تبعیت کرده و بیشتر پیرو سیاست های برنامه ریزی و مدیریت شده می باشند و در برخوردهای اجتماعی و ارتباطات و مناسبات از قوه تعقل و نیروی اعتدال دموکراتیک نمایشی برخوردارند.
هدف از نگارش این مطلب تنها اشاره به بخشی از جو حاکم بر فضای خارج بوده و اهم آن جلب نظر  طیف سنتی ، خودجوش و غیر وابسته در تغییر روش های اعمال شده و دعوت همگان به اتحاد برای متمرکز نمودن نیروها و امکانات به عنوان فاکتورهای ارزشمند برای پیروزی های آتیه می باشد.

۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

دوازده فروردین فریبی که مجاز به تکرارهست


دوازده فروردین هر سال یادآور یکی از بزرگترین حوادث تاریخ معاصر کشور ما محسوب می باشد. روزی که سرنوشت تاریخی کشور دستخوش تغییراساسی شد.روزیکه دنیای مدافع حقوق بشر آن زمان ناظر بر یکی از بزرگترین نیرنگ های تاریخی بر ملت ما با لباس رفراندم بود ولی دم بر نیاورد. روزیکه تب و تاب تغییر تنها با یک گزینه اجباری سیراب شد و آنهم جمهوری اسلامی بود. روزیکه تمام نیروهای انقلابی اعم از چپ و راست، دین دار و بی دین به تنها گزینه موجود پس از براندازی رژیم سلطنتی رای داد. که خود بعدی مجهول از ابعاد مختلف آن زمان هست و جای نقد و بررسی فراوان دارد. هیچ نیروی انقلابی نپرسید چرا باید به رفراندمی تن داد که جاصل آن یا جمهوری اسلامی هست یا نه ی که گویای هیچ نوع حکومت دیگری نیست؟این روزاز ابعاد مختلفی مورد نگرش و ارزیابی طیف های مختلف سیاسی کشورقرارمی گیرد. دراین باره تفسیرات و ارجاعات گوناگونی به مفهوم و کاربری واژه رفراندم شده و هر منبعی تلاش نموده به نوعی حقیقتی را کتمان نماید و آنهم حق طبیعی دزدیده شده مردم در تعیین سرنوشت خودشان می باشد. به عنوان مثال وقتی از آقای بنی صدرپرسیده میشود که چرا در برابر رفراندم سکوت کردید؟ ایشان پاسخ می دهند که اسلامی را که در پاریس وعده داده شده بود چنین و چنان نبود و بعدا آقای خمینی خلف وعده نموده است. البته این پاسخ برای ایشان وافرادی که مثل ایشان معتقد به نظام اسلامی بودند شاید موجه باشد ولی ایشان نگفتند چرا به واسطه اعتقاد خودشان به نظام اسلامی از حقوق سایر تفکرات در مقام آزادیخواه دفاع نکردند و دربرابر عدم وجود گزینه های مختلف جمهوریت سکوت اختیار کردند!!! ویا چرا بعدا در ائتلافی که شورای مقاومت ملی محصولش بود، جمهوری دموکراتیک مورد توافق ایشان قرار گرفت.
یا نیروهای چپ با جهانبینی غیر دینی چرا تن به چنین رفراندمی دادند که در مبانی اساسی ایدئولوژیکی با آن مخالف بودند؟ 
و سایر مخالفینی که امروز به نحوی در مقابل نظام جمهوری اسلامی قرار دارند و در آن روزگار نقش مشترک ایفا کردند.
به هر حال قرار گرفتن بیشتر نیروهای آن زمان در صف براندازان امروز تاکیدی بر فریب بودن رفراندم دوازده فروردین می باشد و هدف این نوشتار یادآوری زخم های کهنه جبهه براندازامروزنیست.
گذشته از مقدمه فوق خیلی مختصر و مفید سخنان آیت الله خمینی در بهمن ماه هزارو سیصد و پنجاه و هفت در بهشت زهرا را یادآوری میکنم تا با استناد به همان سخنان به این نتیجه برسیم که تکرار یک همه پرسی برای تعیین نظام حقیست که خود بنیان گذار نظام به ملت ایران در سی و چهار سال پیش عطا کرده. گذشته از اینکه تمامی قوانین عقلانی و حقوق بشری هم این حق نادیده ملت ما را تایید میکند. ایشان در صحبت هایشان در بهشت زهرا گفتند که :
ملتی که به رضا شاه رای دادندمختار سرنوشت خودشان هستند. رای آنها برای آنها قابل عمل است.
به چه حقی پنجاه سال پیش ازاین سرنوشت ملت بعد را تعیین میکنند؟سرنوشت هر ملتی به دست خودش هست (منظور زمان خودش هست)
نظریات ایشان از دید نگارنده نیز کاملا منطقی و قابل پذیرش هست و شاید لازم الاجرا. بدین معنا که هر چند دهه نوع سیستم با توجه به درخواست مردم مورد همه پرسی قرار گیرد.و مجددا با استناد به بخش دوم گفته ایشان، آیا ملت ما امروز محق هستند که از رای پدران خویش که متعلق به سه و نیم دهه پیش می باشد. تبعیت نکنند وخواهان برگزاری یک همه پرسی نوین برای تعیین نوع نظام باشند؟ آیا رهروان بنیان گذاری جمهوری اسلامی که همه خود را سرباز و فدوی ایشان میدانند حاضرند به گفته های ایشان عمل کنند؟


لینک مربوط به سخنان آیت الله خمینی(زمان1:20) در بهشت زهرا جهت استحضار و تایید مطالب


۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

کمیته موقت و شورای ملی



در طی یکسال و اندی که از فعالیت کمیته موقت شورای ملی میگذرد، روند دستیابی به مراحل نهایی تشکیل شورای ملی با فراز و نشیب هایی روبرو بوده است. انتقاداتی که بعضا با اهداف به سازی و گاها تخریبی، برحق ویا ناشی از سوء برداشت در برگیرنده اهم چالش های مورد نظرمی باشد. انتقاد بر مبنای اصول حقیقی و تحقیقی قابل بررسی می باشد وچنانچه بر مستندات و دلایل استوار نباشد نه تنها نقد محسوب نمی شود بلکه واژه تخریب را به خود اختصاص داده و موجب انحراف اذهان عمومی می گردد. برای نمونه :
یکی از انتقاداتی که بعضا به منشور شورای ملی گرفته میشود عدم وجود واژه براندازیست. که با استناد به آن شورای ملی را نهادی غیربرانداز معرفی می گردد وسبب ابهاماتی  برای برخی از هم میهنان گشته، جهت شفافیت واثبات بی اساس بودن چنین نظریه ای نکات مشروح ذیل قابل توجه می باشد:
بخشی از منشور: ما امضا کنندگان این منشور، همگام با هم میهنان آزادیخواه مبارز سرزمینمان، با درک شرایط حساس کنونی و خطراتی که صلح، امنیت و آسایش مردم ایران و یکپارچگی مرزهای کشورمان را بیش از پیش تهدید می کند، از همه نیروهایی که بر یافتن راهی به دور از خشونت و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید دارند، <<<<می خواهیم برای گذار دموکراتیک از رژیم جمهوری اسلامی>>>> و برقراری حاکمیت ملت ایران، در راه سازمان دادن نهادی ملی و دموکراتیک، به یکدیگر بپیوندند.
**** گذار از نظام جمهوری اسلامی آیا به معنای نفی کلیت و براندازی نظام نیست ؟

بخشی از منشور: هدف از برپایی شورای ملی، دستیابی به شرایط مناسب برای برگزاری انتخابات آزاد، سالم وعادلانه با پیروی از ماده۲۱بیانیه جهانی حقوق بشر[۱] و اعلامیه۱۵۴نشست شورای بین المجالس [۲]، همراه با نظارت نهادهای جهانی بی طرف مانند سازمان ملل متحد، به منظور انتخاب نمایندگان مردم در مجلس موسسان، <<<جهت تدوین قانون اساسی نوین ایران و برگزاری همه پرسی برای تعیین نوع نظام و تصویب قانون اساسی نوین، توسط مردم ایران است. 
**** آیا تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نوع نظام توسط مردم مستلزم براندازی نیست؟

نمونه های فراوانی از این دست انتقادات در طی یکسال گذشته مطرح شده که اکثرا غیر مستند و عاری از جنبه های تحقیقی بوده.عملکردهای کمیته موقت نیز از انتقادات مصون نماند واز زندگی خصوصی اشان تا عمومی ترین فعالیتشان زیر ذره بین اذهان بیدار پیگیری شد وهمانگونه که پیش تر مطرح شد بعضا قابلیت بررسی نیز داشته است. وظیفه اصلی کمیته موقت فراهم نمودن بستر برای ایجاد شورای ملی بوده است و کمیته مذکوررا نمیتوان با شورای ملی و اعضای منتخب و دائم این شورا در یک مقام قرار داد و با ایجاد ارتباط ذهنی جهت به ابهام بردن کلیت شورای ملی به انتقادات وارده به کمیته موقت استناد کرد. چنانچه از طرف دست اندرکاران و فعالان شورای ملی مطرح شده کمیته موقت در مرحله تشکیل شورای ملی منحل می گردد. ومیتوان این مرحله را نقطه پایان انتقاداتی دانست که نسبت به عملکرد کمیته موقت وجود داشته و یا دارد. 

 با توجه به مرحله شکل گیری شورای ملی و گذر از آنچه کمیته موقت نامیده شد، منطقیست که نظرات به سمت نحوه تشکیل وعملکرد شورای ملی معطوف گردد . یعنی نگاه به سمت پیش رو نه پشت سر.کمیته مزبور با تمام توان اجرایی و نقاط ضعف و مثبت مسئولیت خود را به نقطه پایانی رساند و شاید جا داشته باشد باورمندان به شورای ملی در نقش منتقد در کنار انتقاداتشان از تلاش های کمیته مزبورقدردانی نیز داشته باشند. عملکرد کمیته موقت در به انجام رساندن مراحل نهایی ایجاد شورای ملی با تمام چالشها سزاوار توجه مثبت نیز می باشد. هر چند که جامعه سیاسی ما اصولا علاقه ای به نگرش از زاویه مثبت به قضایا ندارند.
 چنانچه اعتقاد بر آنست که شورای ملی یک فرصت مناسب برای ملت و جامعه مبارز ایرانی درمسیر گذرازشرایط امروزی کشورمان می باشد، تنها با مشارکت خرد جمعی می توان انتظار یک نهاد ملی عاری از اشتباه و انحراف را متصور شد .
  
 درآخرگفتگوی آقایان شاهزاده رضا پهلوی و شهرام همایون را که حاوی نکات مهمی می باشد به عنوان مکملی برای مطلب ارائه می کنم. امید است مورد استفاده قرار بگیرد. http://www20.zippyshare.com/v/96520859/file.html#.UU60eimVxqE.facebookp
  

۱۳۹۱ اسفند ۲۶, شنبه

مخالفان و نهادهای اتحادی نوظهور

یکی از رویکرد های مثبت مخالفان نظام در شرایط امروز پیمایش مسیرهای عملی تر و راهکارهای متعادل تر از گذشته در راستای همگامی و اتحادی نوین با خاستگاهی متکی بر سه دهه مبارزه می باشد. برای تایید صحت این ادعا کافیست به فضای سیاسی موجود در صفحات مختلف اینترنت و گردهمایی هایی که در فضای حقیقی رخ میدهد، مراجعه شود. صرفنظرازحضور ممتد نگرش های سنتی افراطی، تجمعات فضای حقیقی غالبا متشکل ازرنگین کمانی از گرایشات سیاسیست که دال بر تمایل مخالفان برای به بایگانی سپردن نگرش های سیاه و سفید گذشته می باشد.یکی دیگر از ظواهر تاییدی گرایشات ملی مورد اشاره، شوراها و تشکلات گوناگونیست که درراستای یکپارچه سازی بوجود آمده است. ضمن اینکه در کنار نگرش مثبت مشروح تئوریهای مبتنی براهداف قدرت طلبانه یا مشابه دربرخی از مجمع های اتحادی یا ائتلافی را نیز نمیتوان انکار کرد
درراستای موضوع نوشتار دو نکته از موارد قابل مشاهده در مسیر امروز اتحاد مورد توجه قرار داده شده که به آن پرداخته شده است. یک: شفافیت به ویژه در بخش مالی. دو: مشارکت خودجوش و نظارت کننده
نظربه ارتباط کاملا مستقیم کنشهای سیاسی با سرنوشت ملت و کشورو نیز اهمیت مشارکت فرد فرد جامعه ایرانی بعنوان اهرم های اجرایی اصلی وپشتوانه های اعتباری به هرپدیده ملی، طبعا تطابق راهکارها و ادعاها با عملکردها،به عنوان الگوهای وزینی درکفه های ترازوی سنجش ملی وفاکتورهای مهم در گزینش مسیراز سوی عوام درنظرگرفته میشوند. یکی ازمحصولات تطابق مورد اشاره به نوعی شفافیت میباشد که نقش بسزایی درجلب اعتمادسازی ملی دارد و به طور متوالی از جانب افراد مستقل و جامعه ناظربرامور به دست اندرکاران مسائل سیاسی سفارش می گردد
 چنانچه واکنشهایی را که در برابر رویدادهای اخیر صورت گرفته، بازنگری نماییم، در می یابیم که یکی از نکات حساسیت زا و مورد توجه  برای مخاطبان و ناظران مردمی منابع مالی جریانات فعال میباشد .
   پس از کنفرانس واشنگتن و نشت بنیاد اولاف پالمه در سوند ابهامات مالی چنان حسایست زا گردید که مسئولین برگزارکننده نشست های مذکورناگزیر به پاسخگویی شدند. بعنوان مثال در مورد کنفرانس سوئد یکی از مجریان اصلی کنفرانس در پاسخ به ابهامات موجود، حامیان منابع مالی را تعدادی از بازرگانان و متمولین میهنمان معرفی نمودند که با توجه به مسائل امنیتی  ترجیحا و منطقا نام آنان ذکر نشد. ویا چنانچه شاهد بودیم اخیرا برای شورای ملی با برگزاری مراسمی که با ائتلاف چند کانال تلویزیونی صورت گرفته بود در چند روز متوالی و در برابر بینندگان مبالغ و اشخاص پرداخت کننده معرفی شدند که به مراتب نشانه حضور خودجوش و تمایلات مردمی در مشارکت ملی برای گذر از بحران فعلی می باشد.  
 در برابر اراده ملی و کششی که برای تشویق فعالان سیاسی به یکپارچه شدن درجهت براندازی و حل مشکلات مشترک ملی،  
 فراز و نشیب هایی نیز وجود دارد. یکی از چالش های موجود درروند سیال نهادهای ائتلافی، انتقاداتی می باشد که غالبا با خروج از حیطه خصوصیت وقابلیت های فعل انتقاد عمدا یا سهوا بعنوان موانع بازدارنده از جانب برخی از روشنفکران ودست اندرکاران اعمال میشود و نکته جالب توجه اینست که بخش عوام چندان رقبتی به مشارکت در این زمینه نشان نمی دهند.
  وجود چنین تضادهایی در مراحل اولیه نهادهای ائتلافی به عنوان پدیده ای نوین در فرهنگ سیاسی نیز امری بدیهیست که با تاثیر پذیری از اراده و تمایلات ملی در یکپارچگی امید است به زودی برطرف گردد. و این امر زمانی محقق می گردد که هم میهنان ، سیاسیون و روشنفکران با مشارکت خود نسبت به برطرف نمودن موانع اقدام نمایند. و نیز برای مشارکت دراین مهم به دو علت در انتظار دریافت دعوتنامه از جانب برگزار کنندگان نهادها نباشند. چرا که در اینصورت نخست به ماهیت دموکراتیک نهادهای رو به رشد بعنوان یک امر ضروری خدشه وارد می شود. و دوم اینکه بدین ترتیب زمینه ای برای ورود وانتخابات گزینشی نیروهای فرصت طلب فراهم می آید که طبعا میتواند مسیر مبارزات آتیه را دچار چالشهای جدی تری نماید. 
مشارکت عمومی وتصمیم گیریهایی که حاصل از خرد جمعی در روند یک شورا و مجمع ملی باشد به دون شک در حکم کاتالیزوری مفید در جهت دستیابی به آمال ملی که آزادی حقیقی از اهم آنست، میباشد.

۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

مشکلات زاینده رود و کارشناسی یاسین اهوازی




برنامه افق صدای آمریکا با اجرای آقای سیامک دهقان پور برنامه آینده خودشان را به بررسی مسئله خشک شدن آب زاینده رود اصفهان اختصاص داده اند و در این راستا از مهمانی به اسامی ذیل دعوت نموده اند





شهرام تابع محمدی، استاد مهندسی محیط زیست دانشگاه ویندزور؛ حمید عرب زاده، کارشناس محیط زیست؛ فاطمه امان٬ روزنامه نگار و کارشناس افغانستان؛ یاسین قبیشی، فعال عرب اهوازی. تاریخ برنامه ؛ ۲۳ اسفند٬ ۱۳ مارس ساعت ۸ شب. 



چنانچه دقت بفرمایید ایشان در کنار اسامی مهمانان خود مناصب و تخصص ایشان را بر حسب روال معمول اعلام کرده اند . اشاره مطلب به مهمان آخر ایشان آقای یاسین قبیشی هست که به جای تخصص با نام فعال عرب اهوازی معرفی شده اند که در رشته های تخصصی و دانشگاهی این عبارت ناشناخته هست . پرسش از آقای دهقان پور اینست که چنانچه بنا بر معرفی شهر های مهمانان هست چرا شهر سایرین رو اعلام نفرمودند؟

یا اگر فعال عرب اهوازی تخصص جدیدی میباشد حتما در برنامه خودشان این نوع تخصص را تشریح کنند و رابطه این تخصص را با موصوع برنامه مذکور را کاملا توجیه بفرمایند. هر چند که در نهایت تخصص آقای آل قبیشی در زمینه مسائل اقلیمی تا حدودی شناخته شده میباشد. تماشاچیان برنامه ایشان حتما توان شناخت و انگیز تدوین برنامه ها رو به خوبی درک میکنند. 

در نهایت درخواست از ایشان و صدای آمریکا اینست که با ساخت عبارات مجهول و غیر رسمی از دخالت در مسائل اقلیمی 
ایران خودداری کنند.

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=461201150620434&set=a.116685601738659.19250.113943965346156&type=1&relevant_count=1

۱۳۹۱ اسفند ۸, سه‌شنبه

تقدیم به جانبازان- عجب رسمیه رسم زمونه

بازگردیم به سال پنجاه و نه . به سالهایی که فضای خوزستان و غرب کشور را بوی باروت ومرگ ناجوانمردانه مردان و زنان و کودکان پر کرده بود. روزهایی که اکثر شهرهای میهن سبزمان با انفجار موشکهای متجاوزین به رنگ خون آغشته  شده بود. به یاد بیاوریم ملتی را که دل نگران ازخطر حفظ مرزهای میهنمان نگاه پر از مهر و قدرشناسانه خود را بدرقه راه نوجوانان و جوانان و سالخوردگانی میکردند که با شهامت و بدون ادعا برای پاسداری از خاکشان راهی جبهه های نبرد میشدند.در آن دوران چه ابهتی داشتند رستم های ما ، چقدر مایه دلگرمی مردم ما بودند آن بابک ها.و جه جوانمردانه تا آخرین قطره خون و نفس خود ایستادند. 
حال از آنها و آن روزگار چه مانده باقی؟ یاد ملال آورشهیدان بر خانواده هایشان و حسرت دیدارمفقود شده گان و تعدادی شهید زنده که با بدنی متلاشی از همان دوران با غروروالبته درد نارسایی مسئولان و بعضا ناسپاسی ملی به سختی گذران زندگی میکنند. وبنیادهایی که فارغ از مسئولیت اصلی شان به امورات اقتصادی و زدوبندهای سیاسی مشغولند 
فضای یادداشت اینترنت مملو از درد نامه ورنج نامه های جانبازان و ایثارگرانی هست که  با مسکن های قوی مورفینی و یا ماسک های اکسیژنی که همواره به دنبالشان هست یا اعضای مصنوعی و بر روی ویلچرها زندگی را سپری میکنند.
و اما در آنسوی حاکمان و دولتمردانی که سالها با نام آنها برای خود اعتبار ملی و جهانی خریدند و بر مسند قدرت نشستند. کسانی که برای متنبه کردن نوجوانان و جوانان وبانوان ما و یا هر کجا که چماقی بر سر ملت فرو آوردند، تکیه کلامش آن بود که ما شهید داده ایم . ولی در هنگام زدوبند مافیایی اقتصادی و رانت خواری و جنگ سیاسی برای کسب قدرت هیچگاه به یاد نیاوردند و نمی آورند که ما شهید داده ایم.
 ما مردم چگونه با آنها برخورد کرده ایم و یا به عبارتی قدرشناسی کرده ایم؟ هر چند که آنها بی منت شهید شدند و یا ماندند 
به سهم خود شرمنده ام. شرمنده از روزی که نامت را در کنار مستضعفین قرار دادند. شرمنده از روزی که در خیابان طالقانی و درست جلوی بنیادی که وظیفه اش رسیدگی به تو بود مضروبت کردند. شرمنده از خانواده ات که  شرمنده شان گشتی . شرمنده از روزی که جلوی خوابگاه ثارالله ولنجک در محلی که قرار بود آرامش داشته باشی با ناآرامی مورد ضرب و شتم قرارت دادند. شرمنده از این که هر چه فریاد میزنی نه فریاد رسی هست و نه کسی هست صدای فریادت باشد. شرمنده از تمام عذابی که کشیدی و میکشی تا من امروز در عذاب بیگانه اسیر نباشم. شرمنده از اینکه رسانه های امروز همگی از فیلم آرگو نوشتند ولی ترجیح دادند در برابر خودکشی تو سکوت کنند. تو که امروز مرگت را به بودن ومشاهده این همه جفا ترجیح دادی. و شرمنده از اینکه گاها من هم عضوی از این بی وفایان بوده ام ویا هستم.